خانه / اسلایدر / مسابقه جمله نویسی فجر بیداری

مسابقه جمله نویسی فجر بیداری

مسابقه بزرگ جمله نویسی فجر بیداری

 آتش نمرودیان را گلستان خرم ساخت.
موسایی بود که فرعون را در کام موج انقلاب، غرق کرد و “بنی اسلام” را به ساحل نجات “جمهوری اسلامی” رهنمون گردید،
امام آمد
چراغ بادیه ی ظلمت شد و خلیل حادثه ی ایمان.
“ذلت ایران” را به “عزت اسلام” مبدل ساخت و سرها و گردن ها را درمقابل ابرجنایتکاران، همچو قله های رفیع، برافراشته ساخت و برگه ی بدهکاری مستضعفین را در برابر قدرت های استکباری، به برگه های طلبکاری مبدل کرد و موازنه ها را در منطقه و در سطح جهان برهم زد و طرح نو در انداخت و دنیایی جدید ساخت و اسلام را به عنوان “نیروی سوم” در سطح جهان مطرح نمود…
امام آمد…
شوکت دروغین و جبروت پوک و پوچ جباران را در هم شکست و زمین افتادگان محروم، و لگدمال شدگان مظلوم را به اوج شکوه و شوکت رساند. آمد و سیلی “اسلام” را بر صورت “کفر” نواخت و با مشت و بازوی “حق”، بر فرق و دهان “باطل” کوبید.
انقلابمان پیش رفت – و می رود – ولی نه به بهای کم، که به قیمت هزاران شهید و جانباز و مفقود و اسیر.

چه خون هائی که ریخته شد،

چه عزیزانی که فدا شدند،
و چه مخلصانی، در مقام رفیع “ایثار” جای گرفتند.
“آبادان” مان، “شهید آباد” گشت،
“خرمشهر” مان، “خونین شهر” شد،
و “خوزستان” مان، “خونستان” ،
و خانه هایمان، سنگر،
و کلاسهایمان، جبهه،
و قلمهایمان، سلاح،
و بذرهایمان، باروت،
و کارخانه هامان، معبد،
و سنگرهایمان، محراب.
جهادمان، “سازندگی” شد،
و سازندگی مان، “جهاد”،
و سوادآموزی مان، “نهضت”،
و شهادت هایمان، “بنیاد”.
ملتمان، “بسیج” گشتند،
و پیرانمان، “چریک” شدند،
و جوانانمان، “پاسدار”،
و عشایرمان، “مسلح”،
و کردهای مسلمانمان ” پیش مرگ”،
هر روزمان “عاشورا” شد،
قرآن، حاکم شد و طاغوت، فراری،
صف ها متحد و مشت ها گره خورده و تکبیرها بلند.

و … اینها بود گوشه ای از میوه های روئیده بر شاخسار زمان در “۲۲ بهمن” که با بذرافشانی باغبان بزرگ خیر و برکت و حق و آزادی، یعنی امام امت، فرا دست آمده است.
یاد آن روز آفتابی جاودان، و ثمرات “یوم الله” بزرگ و خونرنگ ۲۲ بهمن افزون باد.

و اینک رسالت ما جوانان انقلابی و پیرو خط ولایت

 انجمن وبلاگ نویسان جهرم از شما دوستان عزیز دعوت می کند که در مسابقه جمله نویسی«فجر بیداری» شرکت کنید و جایزه بگیرید.

بهترین جمله ها درباره واژه ها وموضوعهای زیر در روزهای دهه مبارک فجر

این واژه ها عبارتند از: :

 انقلاب

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

بهمن ۵۷

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

مردم ایران

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

بصیرت

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

عاشورا

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

روزهای فراموش نشدنی

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

بسیج مردمی

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

رهبرم پاره تنمم

مسابقه جـمـلـه سـازی دهـه فـجـر .. همراه جایزه

 شرکت کنندگان عزیز می توانند جملات (برگرفته از ذهنیت و احساسات شخصی) خود را در قسمت نظرات، به شماره پیامکی ۰۹۳۰۷۹۱۵۱۹۷ و همچنین ایمیل kalamefars@chmail.ir از ۱۲ بهمن لغایت ۲۲ بهمن ماه با ذکر مشخصات ارسال نمایند.

 

۱۷ نظر

  1. در رگ‏هاى انقلاب ما، شعر ایستادگى جارى است. میان این نغمه‏هاى بهشت زهرایى، شهیدان را مى‏شنویم که زنده‏ترین فریادهاى روزگارانند.
    از نقطه شروع مقدس خون‏ها پیدا بود که قاعده ما بر پیروز شدن است.
    شب رفت و سرود فجر، آهنگین است
    از خون شهید، فجر ما رنگین است
    افسانه مجیدی
    ۳۵۷۹۹۲۱۸۷

  2. محمد رضا مجیدی

    دقیقه‏هاى نوجوان انقلاب، قسم یاد کردند تا روزهاى خاکسترى دنیا را به ابدیت بسپارند.
    سوگند خوردند که روى پاى غیرتشان بایستند و طاغوت و استکبار را عزادار باور پلیدشان کنند.
    سوگند خوردند که داغ‏هاى کمرشکن و زخم‏هاى بى‏مرهم را التیام بخشند، مشق همت و اتحاد را در مسیر ماه جارى کنند و از خُم ولایت، سیراب گردند. سوگند خوردند تا باورهاشان بیمه نشده، بى‏گدار به آب نزنند.
    سوگند خوردند تا در سایه ایمان شعله‏ور و رهبرشان، تکلیف تمام شمع‏هاى زمانه را روشن کنند.
    محد رضا مجیدی
    ۳۵۵۵۴۷۷۵۳

  3. روزهاى ابتداى بهمن، بیش از هر چیز، خاطره معطر سال‏هاى دوردست را در کوچه اذهان مى‏پراکند و ابهت و شکوه آن حماسه را که از اندیشه و کلام تو رویید، بر سر زبان‏هامان جارى مى‏کند.
    هنوز این ملت، مشتاق آن نگاه پر از ایمان و تبسم پر از امیدت بر پله‏هاى هواپیماست. وقتى به سیاحت سیماى مطمئن تو، بر منبر بهشت زهرا علیهاالسلام مى‏نشینیم، حرارت همان روزهاى بهارى در دل‏هامان زنده مى‏شود.
    تو از جنس خودمان بودى؛ دردمند، داغ فرزند دیده، رنج تبعید و آوارگى کشیده، ولى با قلبى همیشه متلاطم براى ایران!
    از کوچه‏هاى خاکى خمین، تا آبادانى وطن
    داستان تو، داستان مردى است که روزگارى در کوچه‏هاى خاک خورده خمین و شهادت پدرش به دست عمال خان، خیلى زود، اندیشه کودکى‏اش را به بلوغ و بالندگى رساند.
    کودک آن سال‏هاى دور، در پیچ و خم زندگى پربارش، بزرگ مردى پروراند که امام مهربان و رهبر فرزانه و منجى تمام عیار ملت شد. اکنون، پس از تمام آن سال‏هاى پست و بلند، هنوز عشق به آن مرد، لاى بنفشه‏هاى متولد بهمن ماه مى‏پیچد و کوله دعاگویى ملت را به پاى آن پیر جمارانى مى‏ریزد.

    مصطفی مجیدی
    ۳۵۷۹۹۲۱۸۷

  4. از همه ذهن‏ها فراموش شد و مردمانت از یاد بردند «که اگر علم بر ستاره ثریا باشد، مردانى از پارس به آن دست مى‏یابند.» ولى مهر خداوند، نگاهى مهربان و گوهرى ناب را در وجودت رویاند. خواست تا به مدد رهبرى‏اش، حافظه‏هاى تاریخى‏مان، به تلاطم درآید و دریاى وجودمان تا رسیدن به صبح، دست خالى و پا برهنه، بر ساحل شب بزند. آرى، خدا خواست تا تو ستاره شوى و نام ایران اسلامى به بلنداى آفتاب، بر بام دنیا برآید.
    سمیه مجیدی
    ۳۷۵۲۱۵۴۲۵

  5. بارها زمین خوردیم تا ایستادن آموختیم. سالیان درازى زیر سقفِ ترک خورده شاهنشاهى، این پا و آن پا کردیم تا روزى مصمم شدیم چترهاى تردید را ببندیم و بى‏هراس، زیر باران حادثه بیاییم. گویا همیشه براى روییدن، چیزى کم داشتیم. گاه در کنجى از زمان، چون جوانه‏اى بر پیکر ستبر خاک تلنگر زدیم؛ ولى به جرم جوانى و خامى، در طبقات سنگین و سرد استبداد پوسیدیم. چه اتحادها که از پس وابستگى به بیرق ارباب انگلیسى و وعده تو خالى نارفیق امریکایى بر باد تفرقه رفت!
    … و سرانجام خشت جان‏هامان در کوره داغ تجربه، گداخته، و بساط شادى و آزادى‏مان در بهمن پربهار ۵۷، به یمن رهبرى آزاده و دوراندیش، گسترده شد.
    خدا خواست و تو ستاره شدى
    وطن! تا ستاره شدن، به قدر نگاه مهربان رهبرى فاصله بود.

    مهدی کوه افکن
    ۲۶۶۷۳۳۵۳

  6. ن روزها، روزهای استغاثه و شهادت بود. آن شب‏ها شب‏های قیام و تکبیر بود. مردی به میان خیل عاشقان و جانبازان آمده بود که خود سر حلقه عشاق جهان بود. باغبانی به آبیاری گل‏های تشنه باغ انقلاب آمده بود تا این باغ، سبز و پر طراوت بماند و عطر گل‏های آن، در دور دست‏ترین نقاط جهان بپیچد و قلب آزادگان دنیا را بنوازد؛ و چنین بود که شمیم معنویت انقلاب، با نام نورانی امام، جهان را به تسخیر درآورد.
    آری، در آن شب‏ها، هر مشت گره خورده‏ای به ستاره‏ای نورانی می‏مانست. که به ستیز با ظلم و ظلمت آمده بود. هر تکبیری، کاخ‏های ستمگران را به لرزه درمی‏آورد. مردی در میان مردم بود که دل‏هاشان را قوی می‏ساخت و ایمانشان را چون کوه، استوار می‏کرد. حالا خیلِ مشتاقان، چون جویبارهای کوچکِ به هم پیوسته، دریایی به وجود آوررده بودند که دستگاه ظلم را در خود می‏بلعید، دستگاهی که قرن‏ها ساقه نهال‏هایِ اعتراض و قیام و عدالت خواهی را با تبر ستم، شکسته بود و حالا ریشه‏ها از خواب تاریخی خود بیدار شده و به هم گره خورده بودند و از عمق خاک‏های تیره جهل و تاریکی سر بر آورده بودند و فریاد می‏کشیدند، تا بهار دیگری را درطلوعی دیگر به تماشا بنشینند، بهاری که سرشار بود از گل و آواز پرنده و رنگین کمان و شکفتن و رستن و پویایی. در آن روزها و شب‏ها، جنگلی از درخت و پرنده به راه افتاده بود تا خزان را برای همیشه از مرزهای این سرزمین بیرون کند. جنگلی که از هر گوشه آن، چشمه‏ای می‏جوشید و درخت‏های جوانش به حفاظت از حریم بهار برمی‏خاست.
    در آن روزها و شب‏های دهگانه، دل‏ها یکی بود، «کلمه» یکی بود، هدف یکی بود و امام یکی بود تا مردم تجلّی درخشان‏ترین معنای وحدت را در خود و با خود بیابند، و پرشورترین روزهای همدلی و برادری، و شور و اشتیاق را در تاریخ این سرزمین، به یادگار بگذارند.

    مطهره صانعی
    ۷۶۲۸۱۱۱۸

  7. روح الله ثابتی

    و «فجر» آغاز روشنایی بود؛ آغاز باور، آغاز دانستن؛ دانستن این‏که فرجام ناگزیر، در انتظار ظلم است و سپیده، پایان به حقِّ تاریکی.
    با فجر بود که دستانمان دوباره به شهادت ایمان آورد و به حسین، زینب و کربلا.
    در حلقوم فجر بود ـ گویا ـ که کسی فریاد زد: «کُلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربلا» و صدا پیچید، همه گیر شد و گر گرفت و به جان نابود شوندگان افتاد تا بودن را نصیب ما کند؛ چرا که ملتی که حسین را داشته باشد و به باور شهادت برسد، هرگز با ظلم نمی‏تواند زندگی کند. ملتی که علی علیه‏السلام را داشته باشد، با تاریکی کنار نمی‏آید.
    اینک ای وطن، تو در کنار تاریخ نبوده‏ای و مرگ شایسته نامی چون تو بزرگ که حماسه را میراث خود می‏داند، نیست. پس افتخار کن، سرت را بالا بگیر و به فرزندانت، به روح اللّه که با سرخی خون حسین مشق کرده بود، ببال! سرت را بالا بگیر و مباحات کن به فجر، به دمیدن روشنایی، از افق همیشه سربلندت، افقی که پر است از نام سیاووشان به خون خفته‏ای که با «علی اکبر» حسین علیه‏السلام ، پیمان بسته‏اند و در کربلا زندگی می‏کنند؛ چرا که برای آن کس که حسین علیه‏السلام را بشناسد و باور کند، همه جا کربلا و هر زمان عاشوراست.

    روح الله ثابتی
    ۹۹۶۱۳۵۰۳

  8. روزی که از مشرق اشتیاق، خرامان برآمدی، ستاره‏های سپید امید در آسمان آبی انتظار طلوعی دوباره آغاز کرد و روشنایی و نور از الماس دیده‏ها تابید. در هنگامه زمستان، پنجره‏های عطوفت به سوی نسیم بهاران گشوده شد. فرزندان انقلاب و مجاهدان نهضت با دستانی آکنده از یاس‏های سپید و گام‏هایی به شکوه کوه، به آغاز موسم آزادی بالیدند و به استقبال خورشید هدایت امت، خمینی کبیر آمدند. صدای آسمانیان در گستره سرزمینمان غلغله عشق آکند. از کوچه‏ها و خانه‏ها تا مسند مهر روح خدا، رنگین کمان ارادت کشیده شد.
    خمینی، زیباترین واژه کتاب عصر که سیمای زیبایش را هاله قدس و قیام فرا گرفته، به میهنمان روشنایی و رستگاری آورد. آمد آن مهر دهر و امیر حماسه و حضور تا آیین سپید رسول و حماسه سرخ عاشورا را زنده گرداند و آفتاب عزت و افتخار را به آسمان کشورمان برگرداند.
    راز مبحث محبت و ذکر حلقه وارستگان از پگاه نهضت تا شام ابد، نام زیبای خمینی است و اینک دوازدهم بهمن برای هماره تاریخ در صحیفه قلب‏هایمان ماندگار خواهد شد.
    دوازدهم بهمن سرآغاز عزت پایدار ماست، طلیعه فجر نور در افق جاودانگی و نظاره‏گر سیمای دلربای خمینی بر لوح جان‏های ماست.
    زادروز فضل و شرافت امّت ما دوازدهم بهمن است؛ پس خجسته باد این میلاد و مبارک باد این فضل و شرافت!

    زهرا ثابتی
    ۹۹۶۱۳۵۰۲

  9. امروز مردی آسمانی به ایران می‏آید. این خبر ـ با همه سادگی‏اش ـ تمام دل‏های عاشق را بی‏قرار کرده است. حالا نبض تمام ساعت‏ها تندتر می‏زند.
    امروز مردی به ایران می‏آید؛ مردی که چشمانش باران و دست‏هایش کرامت بهار دارند. عجیب نیست که نهال‏های خردسال باغ، این قدر بی‏قراری می‏کنند و نام این آقای نورانی را از پدرها و مادرهایشان می‏پرسند. عجیب نیست که همه کبوترهای شهر، بر لبِ بام‏ها کِز کرده‏اند و آمدن این مرد را انتظار می‏کشند. بازگشتن این مرد، توفانی است که رخوت مرداب را می‏آشوبد، توفانی که پاییز را از این سرزمین بیرون خواهد راند و مقدّمه ظهور سبزترین بهار خداوند را فراهم خواهد آورد.
    مردی که عکس او در حافظه کودکان فردای این سرزمین، قاب خواهد شد و نامش، مثل رازی روشن، سینه به سینه در دلِ آزادگان جهان خواهد ماند.
    مردی که به نام علی علیه‏السلام آمد تا برای عدالت بجنگد، و قسط واقعی را بر پایه شریعت الهی برقرار سازد. مردی آسمانی که دل‏های مردم ما را به سادگی تسخیر کرد، به سادگیِ افتادنِ عکسِ ماه در دلِ حوض‏های کوچکِ خانه‏های شهر؛ با تواضع و صداقتی که باور کردنی نبود، صداقتی که رو در رویی با دشمنان خدا، با صراحت می‏آمیخت و به تیزترین شمشیرها بدل می‏شد. مردی که از لبانش سلام و تبسّم می‏ریخت، و آمده بود تا پیام‏آور وحدت و همدلی برای مردم سرزمینی باشد که سال‏ها در زیر چکمه‏های زور گویان و استعمارگران به اسارت رفته بودند. مردی که از مردان این دیار، هزاران شهید ساخت، تا بیرق عزّت و آزادگی را در عالم به اهتزاز درآورند.
    امروز، مردم، کوچه‏ها و خیابان‏ها را با گل‏های سرخ فرش کرده‏اند تا آمدن بهاری‏ترین مرد را جشن بگیرند، مردی که می‏خواهد ورق گردان تاریخ تاریک این سرزمین مه زده باشد.
    مردی که مسیر زمان را به سمت روشن‏ترین روزهای موعود، تغییر خواهد داد و سفره‏های خالی این مردم را از نان و گل سرشار خواهد کرد.
    این مرد، پدر مهربان تمام کودکان دیار ماست. آقای مهربانی که همه ما را دوست داشت و دارد. مردی که هرگاه به نامش توسّل بجوییم، پاسخ ما را می‏دهد. مردی که همواره با ماست.

    فاطمه ثابتی
    ۹۹۶۱۳۵۰۲

  10. «امام آمد!» این بود خوشایندترین مژده‏ی زمستان پنجاه و هفت. این بود نویدی گواراتر از بهار، که سرمای بهمن‏ماه را به گرمی روزهای شهریور پیوند می‏زد و طعم خوش سیب‏های تجلّی را به حلق درختان خشک می‏چشاند.
    با آمدنش، بهار خانه‏هامان را در زَد و شکوفه‏ها، درختانِ خشک را عروس کردند؛ قطره‏ها، راه اقیانوس را یافتند و به بی‏کرانه‏ی آن پیوستند. تاریخ، این تماشاگر همیشه‏ی پیکار زورمندان و ضعیفان، بی‏همتایی او را فریاد زد و اندیشه، این مونس هماره‏ی آدمی، به ژرفای او متحیرانه درنگریست.
    این، او بود که ابراهیم‏وار، تبر به دوش گرفت و بُت‏های زمانه را در هم شکست. هم او بود که آتش ستم را بَر ایمان گلستان ساخت. هم او بود که با قیامی چنین، کره‏ی زمین را عکسِ جهتِ چرخشِ همیشگی‏اش چرخاند و آفتابِ وجودش، تابشی دیگرگونه را بر سرزمین پهناور ایران آغاز کرد. هم او بود که آمدنش، مدینه را فرا یاد می‏آورد و روزهای آغازین حضور پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را. هم او بود که کالبد مرده‏ی زمان را «روح اللّه‏» شد و مقتدای مردمانی از حقیقت «فَانَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ». هم او بود که باوراند، «دیو چو بیرون رود فرشته درآید.» را.
    وقتی که آمد، «تُعِزُّ من تَشاء» معنا گرفت و سینه‏های مردم، پر از هوای پاک «هیهات من الذله» شد. او که آمد، «عاشورا» در رگ‏های قیام، خون تازه دمید و سراسر ایران، «کربلا» شد. هر که بت در آستین داشت، رسوا شد و هر که را«لباسُ التَّقوی» به بَر بود، عزّت یافت.
    یعقوب‏های انتظار، آن روز به استقبال یوسف خود آمده بودند؛ با دسته‏های گل و دل‏هایی مشتاق تا طعم خوش «جاء الحق و زهق الباطل» را حس کنند.
    اکنون، ایران یاد خوش روزهای پرطروات «روح اللّه‏» را زنده نگه می‏دارد.

    فاطمه اصلانی
    ۴۵۴۱۸۳۶۶

  11. مصطفی کوi افکن

    در برابرت ملّتی ایستاده است که خسته است و امیدوار؛ ملّتی که اینک سر به دامنِ تو نهاده و دل به همّت تو بسته است. در برابرت ملّتی ایستاده است که دیگر زنجیر را تاب نیاورده است؛ ملّتی که عشق و آزادی را و تو را به قیمتِ خونِ خویش، به این خاکِ خون‏دیده بازآورده است. در برابرت ملّتی ایستاده است که می‏خواهد ایستاده بماند.
    روزگاری جماعتی بود که هر دو پایش را از زانو قطع کرده بودند و دستانش را نیز؛ سیاه‏ترین چشم بندها از صورتش آویخته شده بود؛ امّا اینک جماعتی را می‏بینم ایستاده؛ که اعضای خویش را بازیافته است، چشم بندها را به دور افکنده و اینک دل به یاری تو بسته است. ای پیر! بگذار تنها فانوسِ تو، راهنمای این جماعتِ از سیاهی گریخته باشد.
    تهران، همهمه‏ی خون است و گلوله و خیابان‏هایی که به آتش کشیده شده‏اند و دیوارهای سوراخ شده از ناخنِ سُربی شیطان؛ جوان‏هایی که هر لحظه، در خون خود به خاک می‏افتند و مردانی که عاشقانه به افق خیر شده‏اند و با خود می‏گویند: «عاقبت از راه خواهد رسید.»

    مصطفی کوه افکن
    ۲۶۶۷۳۳۵۳

  12. می فروشی گفت کالایم می است/رونق بازار من ساز ونی است/ من خمینی دوست می دارم که هم خم است و هم می است وهم نی است

  13. از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
    اندیشه باور شد، در امتداد باران
    بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت
    بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
    و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
    بر پهندشت باور، خالی است جای یاران

  14. سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش‏آمدی. خوش آمدی که با آمدنت غل‏های سنگین ازگردنمان فروریخت،زنجیرها از دست و پایمان گسیخت، کمرهای خمیده‏مان راست‏شد،برلب‏های پژمرده‏مان شکوفه‏های تبسم نشست، در قلب‏های سوخته‏مان‏گلبوته‏های عشق و امید روئید و برگونه‏های زردمان گلخنده‏های سرخ‏نمودار شد.

  15. جانم چه باک ، گر برود پای انقلاب
    سر می نهیم به عشق ، فدای انقلاب
    ما هیچ گاه پشت به دشمن نمیکنیم
    وقتی به دل شدیم پذیرای انقلاب
    این پا شکسته به، اگر مرد راه نیست
    باید کنیم جان همه ، اهدای انقلاب
    دریا دلان بپا ، نه دشمن که حرص ما
    ما را به غرب می برد، جای انقلاب
    جاوید باد یاد شهیدان میهنم
    هم جاودانه باد صفای انقلاب
    مردم گدای قوت شبانگاه نیستند
    آه ای بزرگ بمان گدای انقلاب
    دیگر بمیر از حسد ای دریده گوی
    کین سیدِ علیست ناخدای انقلاب.

  16. از تن بریـده بـاد به فــرمان انقلاب
    آن سر که نیست بر سر پیمان انقلاب
    هـر دم هـزار جان طلبم تا هزار بار
    سازم فـدای مـردم و قـربـــان انقلاب
    دامـن زنـد بـه شعـلـهء جاوید افتخار
    جــاویــد بــاد یـاد شـهیـدان انـقلاب
    بخ- بخ چه پر دلست، چـه آژیر و پر هنر
    نـازم بــه پـیـشتـاز دلـیـران انـقلاب
    از مـوج سیل خون نهراسد گه نبرد
    دریـا نــورد بـحـر خـروشان انقلاب
    دریا دلان ساحـل حماسه ها، به پیش !
    بر دوش موج سر کش توفان انقلاب

  17. سلام

    بلاخره نتیجه ی این مسابقه چی شد ؟

    کی قراره اعلام بشه ؟

    اعلام شده ؟

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا