خانه / اسلایدر / پنجاه وهفتمین گلدون وبلاگی کلام فارس: بوسیدنی که ثواب دارد

پنجاه وهفتمین گلدون وبلاگی کلام فارس: بوسیدنی که ثواب دارد

باشگاه وبلاگ نویسان  کلام فارس به منظور گسترش مطالب نخبگان وبلاگ نویس،هفته ای  بسته ای را تحت عنوان  ” برترین مطالب هفته ” از وبلاگهای برتر این سایت تهیه و در معرض دید شما مخاطبین قرار دهد. بر این اساس از تمامی اصحاب رسانه خواهشمندیم در باز نشر این بسته ما را یاری نمائید.

باشگاه وبلاگ نویسان  کلام فارس: وبلاگ نویسان فعالی در سراسر استان فارس هستند که وبلاگ های آن ها از سطح بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، کلام فارس در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلدون وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی استان فارس وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظرو عضویت در سایت یا در زیر همین مطلب یا از بخش ارسال آدرس وبلاک و لینک مطلب خود را ارسال نمایند.

پاتوق مرکزی وبلاگ نویسان دانش آموز نوشت: میرزا گفت بشکن

در روزگاران خیلی قدیم، سالها پیش در یک اون چنان روزی…

یک هم ولاتی(استانی) ما یک کمپین خفن راه انداخت.

میرزا گفت بشکن!!!

تو این کمپین یا به قول گفتنی (پویش دسته جمعی) همه زدند و قلیون ها رو شکستند و بقیه لایک کردند و در دکان قلیون فروشی رو تخته کردند.

البته اون زمانها نمیدونم چجوری این همه آدم رو اد کرده بود، یا گروهش تو شبکه های اجتماعی چند نفر عضو داشت ولی به هر حال این کمپین راه انداختن برمیگرده به همون سالها …

 

107863

با این کمپین حال ناصر و تالبوت و رژی و دیگر برو بچس بد گرفته شد.

بعد از اون کمپین راه انداختن مد شد که نمونه ای از اون ها رو میتونید ببینید.

کمپین مبارزه با خشونت در رانندگی

00167-footofan_com

 

کمپین سطل آب سرد در حمایت از بیماران ais

377738_485

 

کمپین سطل خاک در اعتراض به جنایات صهیونیسم

378370_885

پیوستن فامیل دور به کمپین سطل آب سرد

2552942_279

 

شروع کمپینی راجع به آلودگی هوا

IMG18365468

 

کمپین عاشقان مبارزه با صهیونیسم

بسیج دانش آموزی شهرستان رستم

و این هم کمپین پاتوق مرکزی وبلاگ نویسان دانش آموز(ما فراموش نخواهیم کرد)

رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت...

رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت...

و ماجرا همچنان ادامه دارد…

 

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت: شیطان و حرف حساب

این طور نیست که شیطان همیشه حرف ناحساب بزند. گاهى اوقات هم به دوستان و حتى دشمنان خود هم سفارش درست مى کند و حرف حساب مى زند. گاهى اوقات با همان حرفهاى حساب شده ، دوستان و طرفداران خود را رنجانده ، آنها را به رسوایى مى کشاند و از غرورشان پایین مى آورد.


روزى فرعون – همان کسى که مدت ها ادعاى خدایى کرد و مردم هم خدایى او را پذیرا گشتند و از پیروانشان شدند. در حالى که خوشه انگورى را به دست گرفته و آن را مى خورد، شیطان به صورت مرد ناشناس داخل مجلس شد و گوشه اى نشست.

فرعون رو به جمعیت کرد و گفت : آیا کسى هست که خوشه انگور را مروارید کند؟ شیطان گفت : بلى، خوشه انگور را گرفت و اسمى “از اسماءالله”را بر آن خواند، فورا مروارید شد. آن را به دست او داد.
فرعون هم آن را گرفت ، نگاهى کرد و از روى تعجب گفت : عجب استاد ماهر و زبردست هستى ! آیا تو ابلیس نیستى ؟ گفت : چرا. بعد گفت : اى فرعون ! از این عجیب تر آن که ، با این علم و کمال و استادى و مهارتى که من دارم ، نه خدا و نه بندگان او، مرا حتى به بندگى قبول ندارند. – همیشه به من ناسزا مى گویند – ولى همین مردم تو را با این خریت و بى وجدانى ، به خدایى گرفته و از تو پیروى مى نمایند. این حرف را گفت و از میان جمعیت ناپدید شد

اسم اعظم چه بر آنها بدمید

 

خوشه ها گشت همه مروارید

 

گفت فرعون : زهى فصل و کمال

 

که عدیل تو بود فرض محال

 

زین سخن شد متبس شیطان

 

پاسخش داد چنین گریه کنان

 

من بدین فضل و کمال اى مجهول !

 

نزد حق بندگیم نیست قبول

 

مى کنم چون تو بدین رسوائى

 

دعوى ربکم الاعلائى

بلى، اینجا آن ملعون حرف حق و حسابى را به ملعون تر از خود گفت . به او فهماند که کار و روشش غلط است . او فقط یک دستور خدا را عمل نکرد. با آن همه عبادت و سابقه هاى طولانى که در میان فرشتگان داشت بیرونش ‍ کردند و ملعون دو جهان گشت . اما فرعون با این که نه خدا را عبادت کرده و نه در میان ملائکه بوده و نه علم و کمال داشته و به خدا مشرک بود و ادعاى خدایى داشت خدا با او چه خواهد داشت ؟!

 

وبلاگ دانشجویی عمار نوشت: چرا فکر می کنیم غیرتی تر از امیرالمؤمنین هستیم؟

برخی حرف ها و حرکات از سر غیرت نیست بلکه حقیقت آن است که به خاطر نادانیمان از مزدوران دشمن شده ایم.

اینگونه نیست که برخی از نفس تبعیت کنند و فکر کنند حق همان است که آنها می گویند؛ خب مگر امیرالمؤمنینی که درب قلعه (دژ) خیبر را از جا درآورد مگر نمی توانست اون تعداد افراد را به هلاکت برساند؛ یقینا می توانستند پس چرا… ؟!

این را نمی گویم که باید احساساتمان را سرکوب کنیم، به هیچ عنوان

بحث بنده بر سر رفتار و تسلیم نظر رهبری بودن است.

نباشد که آب به آسیاب دشمن بریزیم.

تا به حال آن دسته از افراد شیـعه و یا سنی را دیده اید که به مقدسات طرف مقابل توهین می کنند؟

مگر  نباید در این برهه زمانی خاص، حتی خاص تر از قبل به نکته وحدت آگاه باشیم و جامه عمل بپوشیم؟

آیا از حکم رهبر انقلاب اسلامی بر اینگونه رفتارها آگاهی دارید؟

دستور اهل بیت(ع) بر وحدت بین شیعه و سنی چیست؟

” نظر امام خامنه ای (مدظله العالی) را می توانید از طریق کلیپ تصویری بسیار زیبا دانلود بفرمائید ”

دانلود

ان شاءالله هیچوقت سرگرم عملیات فریب دشمن نشیم
که این درصورتی میسر میشه که حس تبعیت از ولیمون رو تقویت کنیم!

وبلاگ یادداشت های یک افسر جنگ نرم نوشت: نسخه اندروید وبلاگ رسید

نسخه ی اندروید وبلاگ برای سهولت در استفاده ی شما کاربران از وبلاگ

تهیه شده است و می توانید باکلیک برروی لینک زیر آن

را دانلود کنید.

http://toranji.ir/wp-content/uploads/2014/10/android_logo.gif

وبلاگ صدای فیروزآباد فارس: گزینه ای که خوب آن را یاد گرفته ایم؛ توجیه کارهایمان

139112140002183

گاهی در توجیه کارهایمان می‌گوییم
اکثر مردم همین کار را می‌کنند…

ولی اگر به کلمه ی “اکثرالناس” در قرآن نگاه بکنیم می‌بینیم:
لایومنون (ایمان نمی‌آورند)
لایشکرون (شکرگذاری نمی‌کنند)

لایعلمون (نمی‌دانند)
و اگر کلمه ی “أکثرهم” را بنگریم:
فاسقون (فاسق هستند)
یجهلون (جهل می‌ورزند)
معرضون (روی برگردانند)
لایعقلون (اندیشه نمی‌کنند)
لایسمعون (نمی‌شنوند)
“بندگان صالح” از افراد “قلیل و اندک” می باشند که خدای بلند مرتبه فرمود:
و قلیل من عبادی الشکور
“اندکی از بندگانم سپاسگزارند”
و ما آمن معه الا قلیل
“و همراه او جز عده ای قلیل ایمان نیاوردند”
ثله من الاولین و قلیل من الآخرین
“گروه کثیری از امت های نخستین هستند و گروه اندکی از امت آخرین”
“زیاد بودن” معیار حق بودن نیست…

این استدلال از قیاسی فکر کردن ما ایرانی هاست. اول خلاف را به همه نسبت می دهیم بعد خلاف خود را توجیه می کنیم. ولی اگر استقرایی عمل می کردیم می گفتیم من خوب عمل کنم که با خوب عمل کردن دیگران همه خوب عمل کنند.

وبلاگ روضه الشهدا از مجموعه وبلاگهای رکان کلوب نوشت: وقتی زندگی در دست انداز می افتد

راننده ترمز گرفت! دست‌انداز را که رد کرد، رو به مسافر بغل‌دستش گفت:‌‌

http://kalamefars.ir/wp-content/uploads/2015/01/170902_UlXitAaH.jpg

این دست‌انداز‌ها اگر نبود، سَرِ تقاطع‌ها خیلی خطرناک می‌شد… خدا خیرشان دهد!‌‌
گاهی هم، زندگی می‌افتد توی دست‌انداز! لابد خدا می‌خواهد از خطرِ روزگارِ پُرتقاطع، کم کند!… سختی ها را دست‌انداز می‌کند تا زندگی‌مان کم خطر‌تر شود…‌‌
‏ “إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً”‌‌
سوره شرح/ آیه ۶‌‌

وبلاگ بهشتیان روی زمین نوشت: آخه من بابا ندارم…!

مدتی بود که یکی از دانش آموزانم می اومد نزدیک من و می گفت اجازه خانم معلم،برای من تکلیف نده!(هنگامی که می خواستم توی دفترش براش تکلیف بنویسم). وقتی که دیدم این حرف رو هر روز داره تکرار می کنه،گفتم،محمد حسین جان!چرا دوست نداری تکلیف بنویسی؟گفتم،عزیزم،تکلیف به شما کمک میکنه تا درس رو بهتر یاد بگیری و هیچ وقت فراموش نکنی!

http://s5.picofile.com/file/8161033392/%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.jpg

دیدم که میگه:اجازه خانم،من دوست دارم مشق بنویسم،ولی من عصرها یا وقتی که تعطیل هستیم با مامانم می رم سر کار!!!

گفتم:سرکار؟؟؟!!!

گفت:بله خانم،آخه من که بابا ندارم!!!

و من دیگه نتونستم حرف بزنم،فقط کاری کردم که اشکمو نبینه!

آخه محمد حسین کوچولوی من،با اون دستهای کوچولوش چطور می تونه کار کنه؟!

محمد حسین بچه ی اول خانواده هست و توی این سن کم باید کمک خرج خانواده ش

باشه؟!

بمیرم برات که با این دستای کوچولوت، به جای اینکه توی خونه بشینی و درس بخونی!

بازی کنی!استراحت کنی! و…؛باید توی سرمای زمستون،،بیرون از خونه زحمت بکشی و

هزینه ی زندگی خودت و خواهر و برادرت رو تامین کنی و کمک خرج خانواده ت باشی!

خدایا خودت کمک کن!

وبلاگ بیدار باش بسیجی نوشت: مگه وکیل وصی مردمی دلم می خواد!!

داشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد میشدم دید دختر خانومی یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم…..آخه خیلی جلب توجه میکرد
رفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم… منو دید گفت…

ها!!…

مگه وکیل وصی مردمی -دلم می خواد!!!

چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟…

مگه وکیل وصی مردمی؟…

ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپورت خوشکلی داری خیلی خوش رنگه بهت هم خیلی میاد از کجا گرفتی؟…
کم مونده بود شاخ در بیاره…

با صدای آرومی گفت واقعا…

ببخش فکر کردم که شما هم مثل بعضی ها میخواهی گیر بدی….

گفتم که نه کاری باهات ندارم لباس خوشگلی داری ولی لباس خوشگل رو باید جاهای خوشگل پوشید حیف نیست این لباسهای خوشگل رو برای آدمهای هرزه نشون بدی اونهایی که دندون برای من و شما تیز کردن؟!

دیدم سرش رو انداخت پائین گفت: عوضش می کنم ولی پول آژانس ندارم…

پیش خودم گفتم لابد از خونه تا اینجا که میگفت مسافت زیادی داره حتما پیاده اومده…

برای خود نمایی بوده یا؟…

چند نفر تا اینجا مزاحمش شدن؟

در هر صورت، با هم دیگه سوار آژانس شدیم و رفتیم سر کوچه شون پیاده شد…

پیاده شدنی بهم گفت که خیلی ماهی…

چند بار دیگه بعد اون قضیه دیدمش، این دفعه مانتوی خوبی پوشیده بود ولی میتونه بهتر هم بشه..

با خودم گفتم که اگه باهاش بد برخورد می کردم آیا اون لباس زشت رو عوض میکرد….؟
خدای شکر به ارزش حجابی که برام دادی

وبلاگ سلاله پاکان نوشت: بوسیدنی که ثواب دارد

 92898950697483466956

07351109272797983423

 

وبلاگ مقدس ترین کتاب دنیا نوشت: به یاد سردشت…

خاطره ای از جنگ شنیدم که بغضم ترکید…

یه پزشکی میگفت، وقتی سردشت رو بمباران شیمیایی کردند، من با یه گروه پزشکی راهی منطقه شدیم، همه گروه ما ماسک، لباس و تجهیزات کاملی داشتند؛ به یه جایی رسیدیم که من چند ساعت از بقیه جدا شدم و به جایی رفتم…

وقتی برگشتم همه گروه و پزشکانی که با من اومده بودند شهید شده بودند…

آخه ماسکاشون رو درآورده بودند ، گذاشته بودند روی صورت زن و بچه مردم…

یا صاحب الزمان (عج)

 

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا