خانه / اسلایدر / کوچکترین وبلاگ نویس انجمن وبلاگ نویسان جهرم

کوچکترین وبلاگ نویس انجمن وبلاگ نویسان جهرم

مصاحبه با کوچکترین وبلاگ نویس انجمن وبلاگ نویسان جهرم:

زمانی که شروع به گفت وگوبا با او کردم با هوش به نظر می رسید.طوری که حتی دبیر مدرسه اش هم به اوگفته بود:می توانی پایه های سوم و چهارم را با هم بگذرانی.از۵سالگی به دلیل قصه هایی که مادرش برای او تعریف میکرد شروع به داستان نویسی کرد.

ریحانه جان خودت را کامل برایمان معرفی کن؟

ریحانه غفاری زاده ۱۰ساله داستان نویس ونقاش.

ازوبلاگت برایمان بگو:

من از ابتدای سال ۹۳ وارد دنیای مجازی شدم. وچون اکنون درجنگ نرم به سر می بریم وتنها سلاح ما هم قلم است.

ادرس وبلاگم قلم من گذاشتیم که محتوای ادبی دارد ومیخواهم به عنوان یک سنگربان کوچک وسرباز کوچک امام خامنه ای در این دنیا ایفای نقش کنم.

وبلاگ داستان کودکانوبلاگ داستان کودکان

آیا در این زمینه اموزشی هم دیده ای ؟

هر چه که به کمک پدر و مادر و خاله ام آموختم بیرون کلاس نرفتم.

شنیده ام که پدرت هم دردنیای مجازی فعال است؟

بله از آن جا که پدرم کارگردان تئاتر وطراح نقاشی است فعالیت های تئاتری و هنری خود را در آن میگذارد که این وبلاگ ۲ سال است در فضای مجازی به ادرس hess-o-harkat شروع به فعالیت کرده است.

خانواده ات از وارد شدن شما به فضای مجازی مخالفت نمی کردند؟

نه اصلا چون زیر نظر آنها فعالیت می کنم.

ریحانه خانم نقاشی های زیبایت هم دیده ام در این زمینه آموزش دیده ای؟

با اینکه پدرم طراح است هیچ وقت از او کمک نخواستم.هنرنقاشی ام کاملا ذاتی و بدون آموزش است.

(نمونه ای از نقاشی های ریحانه جون)

از داستانهایت برایمان بگو؟

داستانهایم به نام جغدکوچولو، هرچیزکه شکلات نیست، قاصدک حرم و داستان صبحانه. که الحمداله داستان هرچیزی شکلات نیست در سن۶سالگی در مسابقه ای که به میزبانی دانشکده ی علوم پزشکی جهرم برگزار شد مقام اول و در۵سالگی داستان جغذ کوچولو به میزبانی شیراز مقام دوم اوردند.

مطالبتان جای دیگری هم کار می شود؟

بله به عنوان مثال وبلاگ جهرم سایبر

چندتا وبلاگ خوب معرفی می کنید؟

من وبلاگ های تخصصی خاله ام به نام Poochvarehبا موضوع ماهواره hovalnor و با موضوع قرانی علاقه دارم.

وبلاگت را هر از چند وقت به روز می شود؟

هفته ای

توصیه ی شما به وبلاگ نویسان چیست؟

به هر سایت و وبلاگی که اطلاعاتی در مورد آن ندارند مراجعه نکنند.

شنیده ام رابطه ات هم با خدا بسیار خوب است؟

بله من خدا را بسیار دوست دارم .وموقع دلتنگی او بهترین دوست است.

حرف آخر؟

من از خانواده و شما کمال تشکر را دارم. ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتی.

(داستان جغد کوچولو)

جغد کوچولو و دوستان مهربان

یک روز جغد کوچولو می خواست برود عیادت مادر بزرگش که مریض بود ولی چون روز بود نمی توانست ببیندوپرواز کند ناراحت دم لانه نشسته بود که گنجشک کوچولو آمد پیشش از او پرسید چی شده  جغد کوچولو گفت: می خواهم برم پیش مادر بزرگ ولی چشمم نمی بینه آخه روز هست نمی توانم پرواز کنم..گنجشک از اون بالا نگاهی به اطرافش انداخت دید یک عینک آفتابی کنار رود خانه افتاده. خوشحال شد. پرید و رفت ولی  چون سنگین بود صدای لاک پشت کرد و عینک را روی لاکش گذاشت تا پای درخت رسید لاک پشت گفت من که نمی تواتم ببرم بالا. زرافه که داشت از آنجا رد می شد حرفش را شنید زرافه خندید و عینک را برداشت وبه جغد داد. جغد خوشحال شد عینک را به چشمش زد خوشحال پرید وبه طرف خانه مادر بزرگ پرواز کرد و از دوستانش تشکر کرد.

ریحانه غفارزاده ۷ ساله

۱۳۹۰

این داستان  برنده مسابقه داستان کانون هنرمندان استان فارس در بخش کود کان گردیده است .

مصاحبه کننده:سمیرا امیرسالاری

  • وبلاگ داستان کودکان

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

رفتن به بالا