خانه / آسمانی ها / دل نوشته یک مادر برای فرزند شهیدش؛ میخواهن چادر ما را بگیرند!

دل نوشته یک مادر برای فرزند شهیدش؛ میخواهن چادر ما را بگیرند!

وبلاگ سحاب نوشت:

سلام آقایی که می گویند مسئولی،سلام پسرم ،فرزندم، پاره تنم
مرا یادت هست ؟ من مادرت هستم؛ یادت می آید؟
از وقتی به آن دور دست ها سفر کردی کمتر یاد مادر پیرت را می کنی. این پشت میز، پشت میز که می گویند حتما خیلی دور است که کمتر به ما سر می زنی.

عیبی ندارد هر جا هستی در پناه خدا باشی، دعای این مادر پیرت همیشه با توست .
راستی هوای آنجا چطور است؟ هوای پشت میز را می گویم.

مادر جان مواظب باش هوا به هوا نشوی مریضی می آ ورد،بیمار می شوی خدای ناکرده.
اگر احوال ما را جویا باشی باید بگویم که خیلی خوب نیستیم. هوا، اینجا خیلی دلگیراست. راستش آن روزی که جسد بی جان تازه جوانم، علی اکبرم، برادرت را از جبهه آوردند این قدر هوا دلگیر نبود که امروز…
حتی آن روز که خبر آمد از برادر دیگرت فقط یک پلاک به جا مانده هوا این قدر دلگیر نبود.
پسرم می خواهم از دردی که مادرت می کشد ورنج خواهرهایت برایت بنویسم وهمینطور دخترت؛ ” از رنجی که می بریم “.
یادم هست زمانی در همین کشور خودمان رضا خان با همه ی ژاندارم هایش خواستند چادر مادرت را از او بگیرند .
می دانی چرا؟ چون این چادر خیلی گرانبهاست. چون میراث مادر بی کفن های دشت نینواست. میراث مادر همه ی ما حضرت زهرا(سلام الله علیها) است.

همان چادری که در کوچه های مدینه خاکی شد.

چون این چادر بوی محسن شش ماهه می دهد.

بله پسرم، آقایی که می گویند مسئولی! چون دشمن نانجیب در کربلا خواست معجراز سر عمه یما بردارد، ما چادر پوشیدیم تا به همین سادگی انتقام کربلا را بگیریم .
پارسال توی هیئت، یادم هست که می خواندی : ”  …..این بیرق علمداره ….. هنوز رو زمین نیفتاده…”

بله پسرم، این چادر من بیرق علمداره ومن خوشحالم که امروز من و خواهرهایت ودختران تو با همین چادر علمدار هستیم و ما نمی گذاریم به زمین بیفتد.


حجاب ما محدودیت است اما نه برای ما بلکه برای چشمهای شیطانی.حجاب ما باعث می شود تا اندیشه ی ما وشخصیت ما پشت زیبایی های ظاهری مان پنهان نشود.
به خاطر همین بود که می خواستند چادر ما را بگیرند چون تحمل شنیدن بوی کربلا را نداشتند.
آن روز رضاخان با همه ی ژاندارم هایش نتوانست علم را از علمدار بگیرد ، اما امروز…..
نمی دانم امروز چه اتفاقی افتاده ؟ نمی دانم این مجسمه هایی که شهر را پر کرده تندیس کدامین قهرمانانند که همه از آنها الگو می گیرند و لباسهای خود را شبیه به لباس این مجسمه ها انتخاب می کنند؟؟؟ََ!!
دخترت به من می گفت: “مادربزرگ به اینها نمیگن مجسمه اینها مانکن هستند.”
پسرم، لطفا برایم نامه ای بنویس و توضیح بده که این به قول دخترت مانکن ها، مجسمه ی کدام قهرمان است و چه فداکاری هایی برای ما انجام داده که همه شبیه به آنها شده اند؟؟؟؟!!!!
یادم نمی آید که قهرمانان ملی ما اینگونه لباس پوشیده باشند. همانهایی را میگویم که با خون خودشان دور تا دور این سرزمین را خط قرمزی کشیدند تا دشمن نتواند وارد شود و به خواهر و مادر و دختر تو چپ چپ نگاه کند. همانهایی که وصیت کردند سیاهی چادر بانوان این سرزمین از سرخی خون آنها کوبنده تراست.
یادم نمی آید که قهرمانان ملی ما اینگونه لباس پوشیده باشند همان بانوانی که شانه به شانه ی مردهامان جنگیدند و از کشور دفاع کردند.

بانوان ایرانی در طول تاریخ باعفت ومردهامان در طول تاریخ باغیرت بوده اند. به نقش های تخت جمشید نگاه کن ، آیا تصویر یک زن را در میان آنها می بینی؟این نقش ها غیرت مردان ما را  نشان می دهد.
اینکه امروز به میز تو آسیبی نمی رسد و همین طور به آن صندلی که پشت میز بر روی آن نشسته ای ، خدشه ای وارد نمی شود محصول امنیتی ست که باخون دادن تأمین شده.
حالا که آنجا نشسته ای اگر دستت میرسد توهم برای کشورت کاری انجام بده مثل برادرت علی اکبر…  .

نویسنده: ط.ا

۳ نظر

  1. باسلام
    تیتر مطلب دلنوشته ی مادری برای فرزندشهیدش در منبع یعنی وبلاگ سحاب چیز دیگه ای هست در سحاب تیتر اینه
    “سلام آقایی که می گویند مسئولی”
    لطفا نسبت به اصلاح تیتر هرچه سریعتر اقدام بفرمایید ممنونم

  2. حجاب به زیبایی زن ومرد می افزاید ،انسان بی حجاب قشنگ نیست ، حتی مترسک هم از انسان بی حجاب می ترسد، اخه حجاب خانه مروارید است اگر این خانه خراب گردد مروارید به سرقت می رود ومعلوم نیست چه بر سر او خواهد امد.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

رفتن به بالا