خانه / اجتماعی / یک مشت خاک، یک دنیا زندگی

یک مشت خاک، یک دنیا زندگی

وبلاگ سحاب نوشت:

خدایا من همان یک مشت خاکم که خودت فرمودی:

 با این مشت خاک غیر رحمت چه کنم.

سر تا پای خودم را که خلاصه می‌کنم می‌شوم قد یک کف دست خاک که ممکن بود

یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا یک قلوه سنگ روی شانه‌ی یک کوه،

یا مشتی سنگ‌ریزه ته ته اقیانوس، یا حتی خاک یک گلدان باشد، خاک همین گلدان پشت پنجره…

یک کف دست خاک که ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه

خاک باقی بماند،فقط خاک….

اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود،

بفهمد و جان داشته باشد.

یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند.

وای! خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاک انتخاب شده هستم.

همان خاکی که با بقیه خاک‌ها فرق می‌کند.

من آن خاکی هستم که توی دست‌های خدا ورزیده شده‌ام و خدا از نفسش در آن دمیده.

من آن خاک قیمتی‌ام.

حالا می‌فهمم چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودیشان می‌شد!

اما اگر این خاک، این خاک برگزیده، خاکی که اسم دارد، قشنگ‌ترین اسم دنیا را،

خاکی که نور چشمی و عزیز خداست، اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نکند،

اگر همین‌طور خاک باقی بماند. اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل

خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید:

ای کاش خاک بودم

این وحشتناک‌ترین جمله‌ای است که یک انسان می‌تواند بگوید.

یعنی اینکه حتی نتوانسته خاک باشد چه برسد به آدم! یعنی اینکه…

خدایا دستانمان را بگیر و نیاور آن روزی را که هیچ آدمی چنین بگوید.

 

http://topphoto.persiangig.com/image/topphoto/3136966-lg.jpg

به وبلاگ مرکزی سحاب به پیوندید

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

رفتن به بالا