خانه / اسلایدر / دو کلام درد خون با جناب بریتانیای کبیر…
دو کلام درد خون با جناب بریتانیای کبیر…

دو کلام درد خون با جناب بریتانیای کبیر…

سلام استعمار پیر…

اوه اوه ببخشید ، جناب بریتانیای کبیر.

حالتان خوب است؟

چرخ مستعمره ها  برایتان خوب می چرخد ؟

معلوم است که می چرخد…

چه سؤال بیخودی می پرسم!

بگذریم در ایران خوش می گذرد؟

راستی از باغ قلهک چه خبر ؟

بیخیالش ملکه سلامت باشد باغ کیلویی چند؟

خب می گفتم، گوشت با من است؟

ما ایرانی ها یک ضرب المثل معروف داریم که می گوید: اگر برای من آب نداشت، برای تو که نان داشت…

حالا شده حکایت مذاکرات…

برای شما که بد نشد، دوباره سور و سات تان به راه است…

خلاصه کم نگذارید.

جاسوس خانه ی خودتان است…

به جاسوسی، اوه ببخشید به کنجکاوی تان ادامه بدهید…

خوش باشید…

ما هم کم کم باید به فکر عوض کردن بعضی مناسبت ها در تقویممان باشیم…

مثلا روز۱۲شهریور را که روز مبارزه با استعمار انگلیس است عوض کنیم و بگذاریم …

راستی نظر خودتان چیست؟

چه اسمی را دوست دارید؟

امر بفرمایید تا همان را در تقویم های جلالی مان بنویسیم.

البته نظر من این است که بگذاریم روز مصالحه با بریتانیای کبیر.

چطور است؟

به هر حال ریش و قیچی دست خودتان، کوتاهی نکنید…

دارند صدایم می زنند، فعلا من بروم دنبال نخود سیاه.

شما بمانید و بعضی ها…

 

پی نوشت : کاش تاریخ را به یاد بیاوریم…

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

رفتن به بالا