خانه / اسلایدر / هشتاد و نهمین گلدون وبلاگی کلام فارس:دادگاه و میز محاکمه رسمی است! لطفا سکوت را رعایت کنید!
هشتاد و نهمین گلدون وبلاگی کلام فارس:دادگاه و میز محاکمه رسمی است! لطفا سکوت را رعایت کنید!

هشتاد و نهمین گلدون وبلاگی کلام فارس:دادگاه و میز محاکمه رسمی است! لطفا سکوت را رعایت کنید!

باشگاه وبلاگ نویسان  کلام فارس به منظور گسترش مطالب نخبگان وبلاگ نویس،هفته ای  بسته ای را تحت عنوان ” برترین مطالب هفته ” از وبلاگهای برتر این سایت تهیه و در معرض دید شما مخاطبین قرار می دهد. بر این اساس از تمامی اصحاب رسانه خواهشمندیم در باز نشر این بسته ما را یاری نمائید.یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی استان فارس وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر و عضویت در سایت یا در زیر همین مطلب یا از بخش ارسال آدرس وبلاگ و لینک مطلب خود را ارسال نمایند.

وبلاگ گل یاس نوشت:بازار مکاره شیطان در خیابان های شهر…

از هر راهی وارد میشوند تا فرهنگ برهنگی را در جامعه گسترش دهند نه آشکار و پر سر و صدا بلکه آرام آرام پر زرق و برق و جذاب نسل جوانان و نوجوانان را هدف قرار داده اند اگر چه متاسفانه این فرهنگ بی بن و ریشه تمامی اقشار را مورد هدف قرار داده است.
برای خرید یک لباس مناسب و در شان یک بانوی ایرانی باید زمین و زمان را زیر و رو کرد
خبری نیست که نیست
و داد و بی داد از مانتوهایی که نه مانتو بلکه لباس های بدن نما کوتاه و تنگی هستند که دوخت دست شیطانند و رنگ و لعاب غربی گرفته اند.
با کمی توجه متوجه میشویم حتی خود غربی ها هم گاهی لباس هایشان پوشیده تر ساده تر و مناسب تر از لباس های عرضه شده در بازارهای کشور است.
به رنگ کار نداریم رنگ مهم است اما نه زیاد نوع دوخت و اندازه و جنس پارچه به کار رفته واقعا در کارگاه های ابلیس ملعون تاخته و بافته شده اند.
وای بر ما که خود را پیرو دین بر حق محمدی میدانیم و خود اقدام به فروش و یا خرید و استفاده از این پوشش ها می کنیم.
تاسف انگیز است مانتوهای حریر کوتاه و بدن نمایی که معلوم نیست در پشت پرده چه دست های آوده ای سالها در پی الگوسازی و طراحی آنها بوده اند.
خیابان ها مانند خیاط خانه هاست محرم نامحرم نداریم پناه بر خدا همه بر هم محرمند
خانم هایی که مانتو می پوشند که نه به آنها می آید و نه با هنجارهای اجتمائی مطابقت دارد و اما مسئول کیست؟
واردکننده
خیاط
گمرک
فروشنده
طراح
خریدار
یا…
چه کسی مسئول است؟
نمیدانیم شاید همه و شاید هیچ کس
آنقدر در ذرق و برق و مد و جلب توجه و گوشه چشم نامحرم و دام های گسترده شیطان غرقیم که نه ساحلی مشخص است و نه نجات غریقی
جالب اینجاست که خانومی که چنین مانتویی را به قیمت بلا تیه میکند گاهی به نان شبش محتاج است حاظر است گرسنه بخوابد ولی جزاب و تماشایی باشد.
آستین تا آرنج حریر و نازک و مانتو کوتاه و تنگ و پر نقش و نگار
کمی تامل کنیم…
-آیا خیابان ها درگیر قانون بی قانونی جنگل شده اند؟
-مگر ارشاد تا کجا میتواند نظارت و کنترل داشته باشد
-آیا یشه و اصالت مذهبی ملی خانواده ها خشکیده است؟
-بیگانگان برای سال های آینده چه تدارکی دارند؟
کی؟کجا؟چگونه؟وچه کسی باید نظارت جدی به خرج دهد فرد-خانواده یا جامعه؟

وبلاگ سردار شهید محمد اسلامی نسب نوشت: عده ای در خون و آتش ، عده ای در پول خلق

 

عده ای در خون و آتش، عـــــده ای در پول خلق
هر دو رقصیدند، اما این کجـــــا و آن کجـــــا؟

عده ای سرب و گلوله، عده ای میلیــــــــــاردهـا
هردو تا خوردند، اما این کجــــــا و آن کجــــــا؟

عده ای بر روی میــــــــــن و عده ای بر بال قــــو
هر دو خوابیــدند، اما این کجــــــا و آن کجــــــا؟

این یکی از سوز ترکش، آن یکی هم در ســـونا
سوختند این هر دو اما، اما این کجـا و آن کجــا؟

این یکی بر تخت ماســــاژ, آن یکی بر ویلچــری
هردو آرامنــــــــد،اما این کجـــا و آن کجــا؟

این یکی در عمق دجــــله، آن یکی آنتالیــــــــــا
هردو در آب اند، اما این کجـــــــا و آن کجــــــــا؟

http://sahab.blogfa.com/ http://sahab.blogfa.com/ عده ای در خون و آتش، عـــــده ای در پول خلق هر دو رقصیدند، اما این کجـــــا و آن کجـــــا؟ عده ای سرب و گلوله، عده ای میلیــــــــــاردهـا هردو تا خوردند، اما این کجــــــا و آن کجــــــا؟ عده ای بر روی میــــــــــن و عده ای بر بال قــــو هر دو خوابیــدند، اما این کجــــــا و آن کجــــــا؟ این یکی از سوز ترکش، آن یکی هم در ســـونا سوختند این هر دو اما، اما این کجـا و آن کجــا؟ این یکی بر تخت ماســــاژ, آن یکی بر ویلچــری هردو آرامنــــــــد،اما این کجـــا و آن کجــا؟ این یکی در عمق دجــــله، آن یکی آنتالیــــــــــا هردو در آب اند، اما این کجـــــــا و آن کجــــــــا؟ عده ای کردند کـــار و عــــــده ای بستند بــــــار هردو فعــــــــــــالند، اما این کجـــا و آن کجــا؟

عده ای کردند کـــار و عــــــده ای بستند بــــــار
هردو فعــــــــــــالند، اما این کجـــا و آن کجــا؟

آخ….

شهدا شرمنده ایم

وبلاگ ما با ولایت زنده ایم نوشت:دادگاه و میز محاکمه رسمی است! لطفا سکوت را رعایت کنید!

با تو هستم…
آره با خود تو!
یه کاری بگم میکنی؟
خوب چکش قضاوت را در دستت بگیر و لباس عدالت را بپوش،آره تو قراره قاضی این نوشته یا همین دادگاه ما باشی
عرضم به حضورت بنده رو به عنوان یک عضو خیلی کوچک دادگاهت بدون…
آقا اصلا مورچه!
خوبه؟!
وظیفه تو این است حق را مشخص کنی.داستان ما از این قراره که عده ایی میگن کتاب خوندن خوبه و عده ایی میگن بد!
عده ایی میگن کتاب خوندن آگهی رو زیاد میکنه و یه فرصت طلایی هست و عده ایی دیگر میگن باعث اتلاف وقت میشه.شمایی که داری با تعجب این متن رو میخونی تعجب نکن واقعا بعضیا میگن کتاب خوندن اتلاف وقته.حالا بزار قاضی رای که داد می فهمی.

نامه حقوقدانان به قاضی دادگاه هاشمی

ا ا ساکت!
قاضی میخواد رای بده.قاضی میگه که:شمایی که می گید کتاب خوندن اطلاف وقته این نظرتون معزرت میخوام البته به درد خواهر پدرتون میخوره.خب کجای کتاب خوندن بده؟بهتر از این نیست که۲۴ ساعت توی وات ساپ،وایبر،وی چت،تلگرام،تانگو،فیسبوک و هزار شبکه اجتمائی بگردی؟ببین عکس سلفی فلانی خوب شده یا نه؟فلان فرد معروف سینما یا فوتبال چه خورشتی دوست داره؟په رنگی میپوشه؟کفشش شماره چنده؟یا هزار چیز دیگه
حداقل با کتاب خوندن میتونی بفهمی پایتخت چند تا کشوره چیه؟پطوری ازدواج کنی؟چه رفتاری در جامعه داشته باشی؟چطوری فردا پس فردا تو زندگی با همسرت و فرزندانت برخورد کنی؟اصلا  حداقلش اینه که یه کتاب در مورد دختران یا پسران بخونی خصوصیات خودت رو بفهمی.آره خودت!یعنی نمیخوای درست و حسابی خودت هم بشناسی؟آخه اگه خودتو بشناسی خیلی بهتره اینه که بری رمان هایی رو بخونی که از نظر روان شناسی یک مدت طولانی ذهنت رو درگیر مسائل انحرافی میکنه.
البته رمان خوندن هم یه نوع کتاب خوندنه اما از نوع مفیدش
خلاصه از من کمترین به تو بیشتر اینیه حرف خوب و اونم حرف رهبر عزیزمون هست که میفرمایند:(امروز کتاب خوانی و علم آموزی نه تنها یک وظیفه ملی که یک واجب دینی است…)قاب کن این حرفو با دست خطه خودت بزن داخل اتاقت که یادت نره

*ز گهواره تا گور دانش بجوی*

وبلاگ یادداشت های شخصی یک تبعیدی نوشت:یک روز متفاوت با هرروز؛مجهول‌تر از این حرف‌ها

محمد رستم پور/ من تیپ زده بودم. فکرش را هم نمی‌کردم. شب قبل اصلاً خوابم نبرد. تا صبح توی خیال فردا بیدار بودم. ساعت که به ۶ رسید، بهش زنگ زدم. گفت ۵/۶ پارکینگ باش. رأس ساعت رسید، با همان سی.ال.اوی نقره‌ای باباش. منتظر بودم بریم شمال شهر و به کوه و جنگل و آبشار برسیم.
پیچید به سمت جنوب، تخته گاز رفتیم تا بهشت زهرا. خندیدم، به خودم و او. شستم خبردار شد که باز حال معنوی پیدا کرده و من، یک دانشجوی شهرستانی شیفته تهران‌گردی که از درس و کلاس و خوابگاه خسته شدم، باید در این «برنامه‌»ای که او ریخته بود، شریک شوم. یحتمل باید تا قبور شهدا می‌رفتیم، اما رفت تا شرق بهشت زهرا؛ جایی نزدیک ساختمان‌های اداری و البته خیلی دیر فهمیدم که: «غسالخانه»! پیاده شدیم.
هیچ نگفتم. اضطراب داشتم و بهش نگاه نمی‌کردم. پشت سرش راه افتادم. این سو و آن سو، جمعیت‌هایی نشسته یا ایستاده بودند، با چشمانی پف کرده، لباس‌هایی سیاه و صورت‌هایی عصبی.
وارد ساختمان شدیم، یک دالان بزرگ که دو طرف چپ و راست‌اش، اتاق‌های شیشه‌ای بود. معدود عزادارانی پشت شیشه‌ها ایستاده بودند. هوا دم کرده بود. صدای گریه فروخورده‌ زنی، ناله مبهم و کشدار مردی با آواهای منطقعی که کلمه «بابا» می‌ساخت؛ بعد هم صداهای ناآشنا و پرتکراری از ده دوازده نفری که هر از گاهی داخل اتاق‌ها را نگاه می‌کردند و بعد به سمت زمین خم می‌شدند. سرشان را بالا می‌آوردند و توی صورتشان می‌زدند. رنگ سبز کم‌رنگ و بی‌جان دیوار روبرو توی چشم می‌زد.
دستم را گرفت و کشید تا پشت شیشه‌ها. هیچ نگفت، فقط نگاهم کرد. نگاه کردم. یک سکوی سنگی، چند تاقچه، بوی کافور، سفیدی کف، لباس سبز غسال‌ها. میت را می‌انداختند روی سکو. دست‌ها و پاهایش را که از سکو آویزان می‌شد، جمع می‌کردند کنار بدن. بعد می‌افتادند به جان او که هیچ تحرکی نداشت. هیچ عکس‌العملی، هیچ واکنشی. نه لبخندی، نه اخمی، نه صدایی، نه فریادی. در عرض چند دقیقه بدن را برگرداندند. باز دست‌ها و پاها این طرف و آن طرف می‌رفت. نمی‌توانستم نگاه کنم. سرم سنگینی می‌کرد. چاق، لاغر، سفید، سبزه، پیر، جوان زیر دست غسال‌ها جابجا می‌شد. برگشتم به سمت زنده‌هایی که حالا تعدادشان اضافه شده بود. دوست داشتم بفهمم کدام میت برای کدام بازماندگان است. حدس‌هایم درست نبود، مرگ مجهول‌تر از این حرف‌هاست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد … وَ انْصِبِ الْمَوْتَ بَیْنَ أَیْدِینَا نَصْباً ، وَ لَا تَجْعَلْ ذِکْرَنَا لَهُ غِبّاً
مرگ را دربرابر دیدگان ما مجسم‏ کن، و یادش راگهگاه در خاطر ما میار (بلکه همیشه به یاد آن باشیم).

sahife-sajjadieh

وبلاگ من نوجوانی بسیجی ام نوشت:آقا جان درد های زیادی دارم که به آنها وعده داده ام با دیدارتان درمان میشود

السلام علیک یا غریب الغربا
یا امام الضعفا
ای شه ارز توس
ای انیس النفوس
سلام علیک سلام علیک
سیدی یک نظر سوی ما کن
قسمت ما همه کربلا کن

آقا جان درد های زیادی دارم که به آنها وعده داده ام با دیدارتان درمان میشود .

هر سفر که ضائرانت راهی مشهدالرضا میشوند گویی قلبم از جا کنده میشود با خودم می گویم که چه زیباست عاشقی که به معشوق خود رسیده باشد چشمانم را می بندم و صحن و سرایت را تصور میکنم که چه زیبا کبوترانی در صحن پر مهرتان به پرواز در می آیند و گنبد طلایتان را به نظاره مینشینند و همنوا با نسیم سحری نقاره هایی که ندای رضا رضا را فریاد میزنند را به نظاره نشسته اند . قلبم از جا کنده میشود دلم هوای صحن و سرایتان را دارد .

آقاجان شنیده ام هر کسی به در خانه تان متوسل شود را نا امید نمیکنید شنیده ام دل عشاق را نمیشکنید و من گدای همیشگی در خانه شما باز آمده است آمده است تا زیارتتان کند اما راه بس دور و دشوار است آقاجان هنگامیکه از رسانه ها تصویر حرمتان را که همانند ستاره ای درخشان در جمعیت انبوه عاشقانتان میبینم دلم را غمی بس گران پر میکند من این تصاویر را با نگاهی خیس و حسرت آلود مینگرم امسال قرار بود بیایم به پابوستان اما روز حرکت کاروان درست روز برگزاری امتحان پایانی بود پس از امتحان اشکم جاری شد نتوانستم تاب بیاورم زدم زیر گریه آنقدر گریه کردم تا سبک شوم و بتوانم نیامدمنم را توجیه کنم .آقای خوبیها من چهارده سال دارم و مشتاق دیدار سقا خانه ی طلای شما ست دلم پر میکشد برای پنجره فولاد صحن و سرایت آقای من .

این روزها صحبت از کرامت است کرامت خاندانی از جنس نور …

چه کسی تواند عظمت این خاندان را وصف کند والله که قدر ومنزلتی که دارید بیش از اینهاست ….

راستی آقاجان مولودی از خاندان عصمت بدنیا آمد که بر خود لازم دانستم بر شما تبریک گویم آری مولود حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را که خواهر پاک و مهربان شما هستند را میگویم از ایشان بخواهید برایمان دعا کنند چون شنیده ام خواهران حرف برادر را زمین نمیگذارند.

آقای مهربانیها پسر همسایه مان از ناحیه ذهنی فلج است و هیچ پزشکی قادر به کمک به این خانواده نیست ولی من دیدم که خانواده لطف و کرم هستند تا یاریشان کنند آقا جان دلم برای آن پسر کوچولو میسوزد و وقتی میبینمش ناراحت میشوم از شما میخواهم کمکش کنید آخر گناه دارد او خیلی کوچک هست از این بابت خجالت میکشد با بچه ها بازی کند .

دوستی دارم که در اوج جوانی آرزویی دارد که هر انسانی که باشد با او هم عقیده است او فرزندی پاک و صلح و سالم از خدای خویش مسالت دارد در این دوره و زمانه که نمیشود از زخم زبان مردم در امان بود مولای من از خداوند بخواهید حاجت وی را روا سازد

اما من …

فقط میخواهم بدیدارتان شرفیاب شوم .

ای کاش فرشی بودم که زائرانتان پاهایشان را روی من میگذاشتند تا پاهایشان از شدت سرما یا گرما اذیت نشود .

ای کاش کبوتری بودم تا با بال های کوچک خود پرواز کنان به راه می افتادم و بر گرد گنبد طلایتان میچرخیدم و با همه ی وجود صدایتان میکردم یا ابوالحسن ادرکنی ادرکنی آری ای امام من ….

دخترک ۱۴ ساله ای که قصد زیارت شمارا دارد را شرمنده خویش نسازید من زیارتتان دابه دلم قول داده ام نگذارید بدقول شوم ای پیشوای هشتمین ای آفتاب توس و مشرق زمین آری ای سلاله پاک محمد ص عشق در شما خلاصه میشود و محبت باشما معنی ….

ای آرام دلها دعایمان کنید به نیکی و آرزوی ما را بر آورده سازید (اللم عجل لویک الفرج*)

وبلاگ به روز مرودشت  نوشت: پرداخت یارانه مصیبت عظمی یا خوشحالی عظیم؟!!!؟

http://s6.uplod.ir/i/00662/l37qsmrek61s.jpg

یک وزیر پرداخت یارانه را برای دولت مصیبت عظیم می داند و این در حالی است که بعضی از همین مردم بعد از دریافت یارانه شان از خوشحالی بال در می آورند و بالا و پایین می پرند چرا که با همین مبلغ ناچیز یک گره باز می شود.

وبلاگ یک فنجان اطلاعات ناب نوشت:کلش و شیطان پرستی/دشمن در کمین است

الهام نعمتی/چندی پیش بازی استراتژیک برخورد قبیله ها با نام (clash of clans ) بسیار پرطرفدار شده و اکثر افرادی که گوشی های اندروید داشتند به این بازی مشغول بودند.
آموزش بازی کلش (Clash Of Clans)

این بازی ساخت شرکت سوپرسل است که در ۲/آگوست/۲۰۱۲ به شرکت اپل (ios) عرضه شد.که این بازی به سرعت در رتبه نخست بازی های پرطرفدار قرار گرفت و چند ماه جایگاه خود را حفظ کرد. اکنون نیز رتبه سوم را داراست.رایگان بودن این بازی موجب شده است که در بیشتر نقاط جهان از جمله ایران، خواهان زیادی پیدا کند.

این بازی در ۳۰/سپتامبر/۲۰۱۳ به سیستم عامل اندروید نیز عرضه شد تا طرفداران بیشتری را پیدا کند.

در ابتدا باید بگویم که برای ساخت قلعه خود در این بازی باید طلا و اکسیر داشته باشید.و برای بدست آوردن آن نیز باید به قبیله های دیگران حمله کنید. حمله کنید تا طلا بدست آورید در صورتی که طلای واقعی را ما از دست میدهیم.بله وقت ، مگر نمی گویند که وقت طلاست پس برای چه و به چه قیمتی لحظات گرانبهای زندگی خود را از دست می دهیم تا طلایی بدست آوریم که بعد از مدتی کوتاه غارت می شود.

آموزش بازی کلش (Clash Of Clans)

اگر خوب به این بازی دقت کنید اهداف شیطان پرستی و ضد اسلامی را در آن مشاهده می کنید.مثلا : نماد بز شیطان پرستی را در گوشه سمت راست ورودی بازی مشاهده میکنید.

و بهتر است که بدانید این بازی برای کاربران هر کشور به گونه ای طراحی شده است که معمولا به کشوری مشخص حمله میکنند. به طور مثال اکثر حملات برای ایرانی ها به کشور ها ی عربی است و هیچ وقت ایران مقابل اسرائیل قرار نمی گیرد.

حال باید این نکته را نیز بگویم که این بازی یک نوع جنگ روانی است که علاوه بر اینکه وقت گیر است ،مغز انسان ها را با افکار شیطانی پر می کند و باعث می شود تا برای بازی کردن پا بر روی بعضی از عقاید خویش بگذاریم.اما تنها به همین جا ختم نمی شود بازی های دیگری در راه است و ما نباید غفلت کنیم ،حتی طی تحقیقات انجام شده بعضی از برنامه کودک ها نیز برای نابود کردن ذهنیت کودکان ساخته می شود و ما به راحتی از کنار آنها می گذریم …

آموزش بازی کلش (Clash Of Clans)

صبا سروستان نوشت:طنز/ فرماندار شدن از نگاه مرغ سحر

یکی پرسید از من با تب و سوز
چرا بیکار میگردی شب و روز
به او گفتم بیا با تو بگویم
به شرطی که نریزی آبرویم
دلم می خواست فرماندار باشم
برای شهر خود معمار باشم
حقوق آنچنانی ، وضع عالی
سفرهای جنوبی و شمالی
ماشین، شاسی بلند و شیشه دودی
نه پول جای پارکینگ و ورودی
یکی راننده با مسئول دفتر
نداری عصه ی لاستیک پنچر
به هر جا می روی ، آقا بفرما
قدم بگذار جانا بر سر ما
تمام شهر زیر دست و بالت
همیشه هست دنیا خوش بحالت
همیشه اختیار تام داری
تو فکری راحت و آرام داری
دلت محکم مثال چرم باشد
که آبت سرد و نانت گرم باشد
نباشد حرف دیگر روی حرفت
شب اندر روز، لبریز است ظرفت
ولی سخت است فرماندار بودن
همیشه حاضر و بیدار بودن
تمام بار مردم روی دوشت
به هر حرفی بدهکار است گوشت
عدالت را به پا کردن چه سخت است
تو پائینی و او روی درخت است
تو باید جانب حق را بگیری
همیشه خیر مطلق را بگیری
مواظب در تمام سال باشی
به فکر پول بیت المال باشی
مبادا حق و ناحق گردد ای وای
خدا آنجا معلق گردد ای وای
تو باید هر زمان هوشیار باشی
برای خلق فکر کار باشی
نسیمی که تو را اینجا نشاند
شود طوفان و از خاکت کشاند
اگرچه اختیاراتت زیاد است
در آن دنیا سؤالاتت زیاد است
چرا این کار را اینگونه کردی؟
چرا حق را چنین وارونه کردی؟
چرا کارمندت اینجا ظلم کرده است؟
دفاع از حق مظلومی نکرده است؟
چرا شهری که دادم تا بسازی
گرفتی کارهایش را به بازی؟
چرا آن روستایی را ندیدی؟
پلو دیدی و چایی را ندیدی؟
چرا آنجا به مردم خشم کردی؟
تمام رشته ها را پشم کردی؟
نباشد گر تو را روزی جوابی
شب اندر روز در فکرش نخوابی
مرا گر نیست از آن افتخارات
ندارم دیگر از این امتحانات
دلم را گر چه با این گفته اش سوخت
مرا مرغ سحر اینگونه آموخت:
همان بهتر که تو بیکار باشی
نمی خواهد که فرماندار باشی !

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:جاده طلاق دو طرفه می شود اما سبقت ممنوع … !

آمارها از برخی شهرستان های فارس می گویند از هر ۵ ازدواج سه مورد به طلاق منجر می شود . خیلی ها معتقدند این دیگر یک فاجعه است، یک گلوگاه نفس گیر اجتماعی، یک زمین لرزه مهیب که ریشه های جامعه را می لرزاند.
یاد قدیمی ترهابه خیر، چقدر به این جمله اعتقاد داشتند که دختر با لباس سفید عروسی به خانه بخت می رود و باید با لباس سفید مرگ بیرون بیاید. اصلاً چیزی به نام عدم تفاهم و طلاق وجود نداشت. سطح توقعات پائین بود. اینقدر فشارهای اقتصادی کمرشکن نبود یا سطح آگهی و بینش کمتر بود.
هر چه بود نتیجه اش زندگی های پایدارتر بود، با مهر و صفا. با دنیایی عشق و پاکی. اما نفهمیدیم چه شد، که ناگهان با نسلی روبرو شدیم یاغی و سرکش و یا خسته از دوندگیهای بی پایان، تلاشهای بی فرجام برای آینده ای نامعلوم. نسلی که دیگر به هیچ کدام از خرده ارزشها و حتی ارزشها و هنجارهای معقول پایبند نبود. نسلی که به راحتی به تمام گذشته اش و تار و پود در هم تنیده مناسبات اجتماعی اش، پشت پا زد. نسلی که چندین میلیون جوان داشت. با کلی شور و حال. با کلی امید و آرزو. اما درگیر دنیایی از مشکلات، کمبودها و ناهنجاریها.
نسلی که عادت کرد به راحتی دل ببندد، عاشق شود و بعد به راحتی همه چیز را فراموش کند و عادت کرد به واژه منحوس طلاق.
وضعیت طلاق بحرانی است ، بحرانی و حاد، حتی در حد فاجعه. در چنین شرایطی بود که قانون و متولیان قانون به تکاپو افتادند تا شاید با حربه قانون و لبه تیز آن، این فاجعه را مهار کنند. تدوین و تصویب و اصلاح قوانین حمایتی از زنان که بیشترین آسیب را در این بحران می بینند،
قوانین مربوط به حضانت که قربانیان بی گناه این اتفاق ناگوار را نجاتدهد و اخیراً تلاش نمایندگان مجلس برای احقاق حقی که بسیاری ندیده گرفتن آن را مسبب این فاجعه می دانستند، یعنی تلاش برای اعطای حق طلاق به زنان.

کاریکاتور ازدواج و طلاق در ایران
همه واقعیت این است که طلاق همچنان روندی رو به رشد دارد. قوانین حمایتی چنان در چنبره هزارتوی کارهای اداری گرفتار است که در عمل حمایتی نمی کند و عملاً طی مراحل صدگانه دادگاهها چنان طاقت فرساست که همه چیز را در گرداب بلاتکلیفی ها نابود می کند.
از اثبات موارد عسر و حرج (یعنی مواردی که زن مورد آزار و اذیت قرار می گیرد ) در دادگاه که عملاً کاری است تا امتناع قاضی، تا طی مراحل طولانی دادگاه و دادسرا یعنی عمر باختن در جنگ و جدالی بی پایان و در نهایت از هم پاشیدن کانونی که با عشق بنا شده بود و سر هیچ و پوچ با تنفر از هم می پاشد و زن بی سرپرست در جامعه رها می شود. در معرض دهها خطر، آسیب و ناهنجاری، بچه بی پناه و درمانده زیر بار فشار تنهایی و بلاتکلیفی خرد می شود و مرد سرخورده با کوله باری از شکست و تنفر به جدالی نابرابر با زندگی تن می دهد و جامعه حیران و سرگردان در مقابل چنین مشکلاتی عاجز می ماند. اما ریشه تمام این بحرانها و نابسامانی ها به همان طغیان این نسل سرگردان بر می گردد. وقتی اسلام با هزار و یک رهنمود ریز و درشت در هیاهوهای دنیا و خاک و دود شهرها گم می شود، وقتی قرآن این دنیای عظیم معارف به حاشیه رانده می شود، دیگر نمی توان جلوی فاجعه را گرفت.
چگونه می توان نگفت و فراموش کرد که در قرآن ۳۸ مورد توصیه به رفتار نیکو شده که ۱۹ مورد آن راجع به زنان و حسن معاشرت با آنهاست. وقتی این تعالیم را فراموش کرده ایم و به آن عمل نمی کنیم ، می خواهیم در قبال کدام قانون، مرد را وادار به حسن معاشرت با زن کنیم و زن را مطیع مرد.
اگر قرآن، احادیث و تعالیم انبیا را سرلوحه زندگی ها و معاشرت ها می کردیم، قطعاً هیچ گاه به جایی نمی رسیدیم که مات و مبهوت نظاره گر از هم پاشیدن خانواده ها به عنوان ارکان اصلی جامعه باشیم.

کاریکاتور طلاق
ما هر چه می کشیم از فراموش کردن اسلام است، فراموشی یا به حاشیه راندن یا …
این گزارش مروری بر وضعیت قوانین جاری درباره طلاق عسر و حرج و تمام قوانین حمایتی زنان است که طی سالهای اخیر مطرح بوده و بررسی اجمالی بر وضعیت این قوانین، هر چند اگر مروری کنیم در نهایت به همان نتیجه می رسیم که اگر همه مردم، خانواده ها و جامعه بر اساس تعالیم قرآن عمل می کردند هیچ وقت به چنین بن بست هایی نمی رسیدیم.

وبلاگ بزرگراه نوشت: بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک

متن روز پزشک, اس ام اس روز پزشک
فردا اول شهریورماست ، این روز به پاس بزرگداشت ابوعلی سینا ستاره پرفروغ عرصه طب در ایران ، روز پزشک نامیده شده است.
امام راحل فرموند: هیچ شخصیتی مانندابن‌سینا پس ازمعصومین بدنیا نیامده است.
چو بیمار از شفا سرمست گردد طبیب از فرط شادی مست گردد
خدا شفا و این خود افتخاری است که دستی با خدا همدست گردد . . .

پزشکان ضامن سلامت جامعه ، امنیـت روحی بیماران و فرشتگان نجاتی هستند
که درد جسم را با روح بلندشان در سایه لطف الهی التیام می بخشند.
این روز بر جامعه پزشکی و تمامی پزشکان متعهد کشور، مبارک باد
«پزشک» با شوق و رنج می آموزد تا رنج انسان را به شوق و آرامش برساند

ابوعلی سینا, زندگینامه ابوعلی سینا, زندگینامه ابن سینا

وبلاگ آسمانیان نوشت: فیلم نگو بگو بلا،فرهنگ سازی در حد اعلا

فاطمه نیکبخت/فیلم نگو،بگو بلا!!
این روزا اگر بشینید بعضی فیلم های ایرانی رو نگاه کنید خیلی چیزا یاد میگیرید.
همین فیلم های ایرانی خودمون رو میگم،که حالا به حساب خودشون داخل همه این فیلم ها شئونات اسلامی و آداب و رسوم ایرانی رعایت میشود.
به خدا اگر پای بعضی از این فیلم ها بشینید از یک مدرسه هم بیشتر چی یاد میگیرید.
می گید چرا این جور میگم؟
پس بزارین جوابتون و بگم:ماشاءالله هزار ماشاءالله به دختر یا پسر یاد میدن که ما در قرن اطلاعات و ارتباطات هستیم مبادا افکار و عقاید ونظرات پدر و مادرتون رو قبول کنیدا.اصلا جلوشون کم نیاریدا.
هنوز دهنشون واسه حرف زدن باز نکردن شما بگید فکرای شما دیگه اصل بازی هست.
اصلا احترام متقابل هست اگه پدر یا مادر بهت احترام گذاشتند بهشون احترام بزار ولی اگر یه کوچولو هم باهات بد صحبت کردن شما دیگه بزن به سیم آخر و بگو من برا خودم شخصیت دارم،یعنی چی به من احترام نمیگزارید؟من یه جوون هستم نیاز به محبت دارم و این چه وضعشه و هزار تا این مدل حرفا
به بچه ها یاد میدن که زندگی شما به خودتون ربط داره یه وقت از نصیحت ها و مشورت های خانواده استفاده نکنیدا که به ضررتون هست
یاد میدن که تا پدر مادر پیر شدن و به میان سالی رسیدن فوری بزاریشون خونه سالمندان.چرا؟چون خودتون از زندگی بازمیشید یا خانومتون حاضر نیست به هیچ وجه کنار مادرتون زندگی کنه یا شوهرتون حاضر نیست شما پرسداری پدر یا مادر محترمتون رو انجام بدید.
الحمد الله بعضی از دوستی ها پسر و دختر رو یاد میده که این بنده خداها هر چی هم بلد نیستن یاد میگیرن تازه جالب اینه که توی بعضی از این فیلم ها چنان به آقایون دزد روش و شیوه دزدی بهتر رو یاد میدن که اینقدر که واسه دزده مفید بوده این فیلم واسه مردم مفید نبوده.
تو بعضیاشون که چنان طرف از خیابون با ماشین رد میشه که سرعت نور هم اینقدر نیست یا از چراغ قرمز چنان رد میشه که انگار اجل ماشین هست فرهنگسازی هست دیگه!!
لطفا،خواهشا استدعا میکنم که روی بعضی از این فیلم ها یه کوچولو دیگه فکر بشه بهتره
چون دیگه بعضیاشون تکرار میکنم بعضیاشون زیادی دارن فرهنگ ایران رو آباد میکنن!
یا حق

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

رفتن به بالا