خانه / آسمانی ها / معرفی کتاب دیدم جانم میرود…
معرفی کتاب دیدم جانم میرود…

معرفی کتاب دیدم جانم میرود…

کاگروه یک سبد دانایی از پاتوق دانش آموزان وبلاگ نویس نوشت:

با عرض سلام خدمت همه ی کتاب دوستان عزیز

 

این هفته در خدمت شما هستیم با معرفی کتابی منحصر به فرد؛”کتاب دیدم که جانم می رود”

IMG-20150812-WA0014

نام اثر:دیدم که جانم می رود

نویسنده :حمید داوود آبادی

ناشر :موسسه ی شهید کاظمی

تعداد صفحات:۲۷۳صفحه

قیمت:۷۵۰۰تومان

کتاب دیدم که جانم می رود روایتی زیبا از خاطرات دو نوجوان رزمنده است که با خواندن آن می توان دفاع مقدس را از پنجره ی نگاه نوجوانان دید…

 

این کتاب منحصر به فرد با قلم نویسنده ی مطرح و توانا حمید دولت آبادی به نگارش در آمده است و او داستان رفاقت خالص سه ساله ی خود را با شهید مصطفی کاظم زاده به رشته ی تحریر در آورده است.

 

اگرچه داوود آبادی در این کتاب خاطرات خود و رفیق شهیدش را بیان کرده است اما با خواندن آن می توان به حال و هوای جبهه و رابطه ی رزمندگان با هم پی برد.

 

کسانی که کتاب های قبلی حمید داوود آبادی را خوانده باشند ، حتما می توانند حدس بزنند که با چه متنی رو به رو خواهند شد ؛متنی پر از بخش های جذاب و خواندنی که همراه با راوی می توان خندید و گریه کرد.تجربه ی رو به رو شدن با دفاع مقدس از پنجره ی رفاقت دو رزمنده ی نوجوان را از دست ندهید.

 

در بخشی از این کتاب می خوانیم :

 

داخل سنگر کنار یکدیگر دراز کشیده بودیم.سقف آنقدر کوتاه بود که نمی شد به راحتی نشست.شروع کرد و با خوشحالی گفت امروز من می رم.

 

گفتم: اول بگو ببینم این مسخره بازی چیه که از صبح در آوردی ؟ مگه تو نبودی که همش می گفتی بیا عکس بگیریم ،ولی حالا که من میگم عکس بگیریم حضرت عالی ناز می کنی ؟ که چی من رو جلوی بچه ها ضایع کردی ؟ یک دفعه پرید و صورتم را بوسید و با خنده گفت :اصلا ناراحت نشو ،فکرش هم نکن.من امروز بعد از ظهر می خوام برم!

 

تعجبم بیشتر شد ، گفتم :خوب کی می خوای تشریف ببری ؟ با همان شاید دست هایش را به هم مالید و گفت من …امروز شهید میشم. …

 

ادامه این داستان زیبا را در کتاب “دیدم که جانم میرود بخوانید”

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود….

“برای دریافت کتاب به اینجا مراجعه کنید”

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

رفتن به بالا