خانه / معجون وبلاگی / بیست و یکمین گلچین وبلاگی شهرستان پاسارگاد

بیست و یکمین گلچین وبلاگی شهرستان پاسارگاد

و ب نویسان فعالی در شهرستان پاسارگاد هستند که وبلاگ های آن ها از سطح نسبتا بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر،طنین پاسارگاد در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلچین وبلاگی»  دریکی از  روزهای  هر هفته تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی شهرستان وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما  ویا با مراجع به وبلاگ مرکزی شهرستان به آدرس www.patogheweblagi.blogfa.com (پاتوق وبلاگی پاسارگاد که باشگاه وبلاگ نویسان پاسارگاد می باشد) و تبادل لینک با این وبلاگ با ما ارتباط برقرار کنند .

وبلاگ حرف بچه های دولت آباد نوشت:این قصه امروز و دیروز شهرستان پاسارگادنیست

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:چه زود دیر میشود.

وبلاگ با هم باشیم نوشت:کاسبی قدیم و جدید

وبلاگ رویای ناتمام نوشت:دیروز چه بود؟، امروز چه شد؟

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:آیا رواست جان را به نان،ناموس را به فانوس،حقیقت را به مجاز و خدا را به خرمائی بدهیم؟

وبلاگ بچه های دولت آباد نوشت:لطفن حواست به داور باشه …

وبلاگ حرف بچه های دولت آباد نوشت:این قصه امروز و دیروز شهرستان پاسارگادنیست

 آتش سوزی جنگلها که این روزها به عنوان یک بحران در شهرستان پاسارگاد تبدیل شده، در نبود امکانات و حداقل ها در شهرستان برای مهار آتش در کوه ها رخ داده و وضعیت بحرانی در شهرستان پاسارگاد ایجاد کرده است.

قصه دراز آتش سوزی کوه های پاسارگاد چند سالی است در فصل تابستان این کوه ها  را به کام مرگ می فرستند، شهرستان پاسارگاد خشکسالی زده ای که هم اکنون در حال از دست دادن تنها داشته خود یعنی کوه های پر درخت است.

در سال جاری به طور مکرر خبر از آتش سوزی در کوه های شهرستان به گوش می رسد و متاسفانه طی روزهای اخیر هم این واقعه در کوه های سمت جنوب شهرستان بیشتر به چشم خورده و در نبود امکانات متاسفانه بخش قابل توجهی از از این کوه ها در آتش سوخت.

چندین سال است  که کوه های شهرستان پاسارگاد به دلیل پوششش گیاهی زیادی که دارد طعمه حریق میشود و به دلیل توپوگرافی خشن کوه ها و در مواقع آتش سوزی امکانات لازم برای خاموش کردن آتش ندارد.

 

روزهای گذشته  بخش مهمی از کوه های شهرستان در آتش بی تدبیری سوخت چراکه نبود حداقل ها باعث افزایش طول آتش سوزی این کوه ها شد و با زحمات چند ساعته خاموش شد.

البته این قصه امروز و دیروز شهرستان پاسارگادنیست، این قصه چند ساله ای است که آتش سوزی از یک طرف و بی تدبیری و بی توجهی به ارتقای امکانات شهرستان از طرف دیگر دامن گیر استان شده است.

در شهرستانی  که اطراف آن را کوه های زیادی در بر گرفته است  باید گفت متاسفانه نبود امکانات برای مقابله با بحران در هنگام آتش سوزی کماکان در شهرستان وجود دارد.

آتش سوزی بازهم از نوع تعمدی

نکته مهم در آتش سوزی در کوه های شهرستان  تعمدی بودن و عامل انسانی است که بازهم در نبود نیروی کافی برای حفاظت از منابع طبیعی شهرستان می باشد.

البته هنوز میزان خسارت وارد شده به کوه ها و محیط زیست و منابع طبیعی شهرستان در این آتش سوزی مشخص نشده ولی آنچه معلوم است اینکه بخش وسیعی از کوه های شهرستان در آتش سوخته و البته در این بین حتما تعدادی از حیات وحش شهرستان نیز از بین رفته است.

آتش سوزی کوه ها با کمک مردم خاموش شد

به دلیل وسیع بودن آتش سوزی چند روز گذشته  از مردم درخواست کمک شد که با همکاری  مردم آتش بالاخره بعد از ساعتها خاموش شد ولی آتش محرومیتها و امکانات در استان هنوز خاموش نشده است.

این آتش سوزی با کمک مردم خاموش شد حال یک سوال مطرح میشود که چرا اطلاع رسانی به مردم برای کمک ظعیف میباشد؟

مگر این شهرستان مدیریت بحران ندارد؟اگر دارد کدام یک از مردم عضو این مدیریت میباشند؟کدام یک از مسئولین عضو این مدیریت هستند؟مسئولینی که عضو این مدیریت هستن آیا اولین نفراتی هستند که برای خاموش کردن آتش اقدام میکنند؟آیا این  مسئولان نمیتوانند با اقدامات خود نسبت به در اختیار گرفتن یک بالگرد در هنگام آتش سوزی اقدام کنند؟

اکثریت کوه های شهرستان  بسیار سخت گذر هستد و در مواقع آتش سوزی، خاموش کردن بسیار سخت می شود که برای همین در هنگام آتش سوزی نیاز به بالگرد میباشد تا حد اقل مردم را برای خاموش نمون آتش در اسرع وقت و کوه تاهترین زمان ممکن به محل آتش سوزی برساند.

 فرهنگ سازی

در زمینه مقابله و پیشگیری از آتش سوزی واقعا در شهرستان نیاز است چراکه هرچقدر در این بحث در شهرستان کار شود بازهم کم است.

 در واقع هزینه کردن برای فرهنگ سازی برای پیشگیری از آتش سوزی خود کمک فراوانی در جهت کنترل آتش سوزی های سطح شهرستان است.

به هر روی به نظر در استمرار وقوع حوادث مختلف برای کوه هاس شهرستان این روزها آتش سوزی ها در کوه هابه موضوعی عادی و روزمره تبدیل شوددر حالیکه همچنان چاره اندیشی جدی در این زمینه از سوی مسئولان برای ارتقای امکانات در شهرستان صورت نگرفته است.

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:چه زود دیر میشود.

چه زود دیر میشود.

باز شد…

برپا…

برجا…

درس اول:بابا آب داد،

ما سیراب شدیم

بابا نان داد:

ما سیر شدیم…

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتنددر سبد مهربانیشان

وکوکب خانم چقدر مهمان نواز بود

و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند

گوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت

طی

کردیم…

و در زندگی گم شدیم

و امروز چقدر دلتنگ آن روزهاییم؟

و هرگز نفهمیدیم،

چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم…

وبلاگ با هم باشیم نوشت:کاسبی قدیم و جدید

قدیم تر ها وقتی کسی می خواست کاسبی ای راه بیندازد، اول می رفت مسجد محل یا مکتب خانه. یک دوره مکاسب می خواند. بعد کاسبی اش را راه می انداخت. فرقی نمی کرد کاسبی اش چه باشد. از تجارت گرفته تا خرده فروشی. از فرش و قماش گرفته تا نخود و کشمش. راه و رسم خوبی بود. اینطور نبود که تا یکی از باباش قهر می کند، برود مغازه بزند و دکان باز کند. مولا علی(ع) هم روایتی دارد درست در همین مورد: ای مردم! ابتدا احکام، سپس تجارت!

حالا البته من نمی دانم توی روزگار فعلی، شرایط داشتنِ یک شغل آزاد( مغازه داری) چیست. ولی می دانم که مکاسب خواندن، شرط لازمی برای فروشنده ها نیست. این طور می شود که طرف ، با اینکه آدم سالم و مذهبی ای به نظر می رسد، ربا خوار می شود و کیفش کوک می شود که نانِ تجارتش دارد توی روغن می افتد. و بدتر از همه اینکه خودش هم گاهی نمی فهمد که دارد رباخواری می کند.(دنباله ی حدیث امام علی آمده: به خدا قسم که ربا ناپیداتر از حرکت مورچه بر روی تخته سنگ سیاه است.)

ربا… واقعیتش را بخواهید کمی دقت لازم دارد. چشم و گوش بسته نمی شود معامله ای را انجام داد و به مسئله ی “ربا” فکر نکرد. ربا یعنی پولت به ناحق زیاد شود. یک تومن ات بشود دو تومن. تو ممکن است خودت را ذی­حق بدانی اما اینجا باید پای حرف شرع نشست که چی حق است و چی نه! ربا گناهی است که  پای دو طرف قضیه را وسط می کشد.یکی ممکن است به تو یک میلیون تومان را قرض بدهد، به شرط انکه آن را یک و نیم میلیون تومان پس بدهی. تو که قبول می کنی هم پایت گیر است. فکرش را بکن. آن وقت پیامبر خدا(ص) حکم داده که ربا دهنده و ربا گیرنده هر دو به یک نسبت گناهکارند. و امام صادق(ع) فرموده که ربا هفتاد جزء دارد که کوچکترین جزء آن مثل این است که انسان با مادرش در خانه ی خدا نزدیکی کند. از این شدیدتر حدیث شنیده بودی؟

نمی خواستم بحث ربا را حدیث باران کنم. اما سر سختی و تاکید احادیث در این قضیه تسلیمم کرد. دیدم که همه ی حرفها توی همین احادیثی است که نه من، که امام معصوم گفته است.

از امام رضا(ع) در مورد علت تحریم ربا پرسیدند. فرمود: خدا ربا را حرام کرده، چون مایه ی بر باد رفتنِ اموال می شود. زیرا وقتی انسان یک درهم را به دو درهم بخرد، بهای آن درهم که خریده، یک درهم است و درهمِ‌دیگر بیهوده و نابجاست.پس خرید و فروش ربوی( ربایی) در هر حال موجب نقصان و زیان برای خریدار و فروشنده است. بنابراین خدا رباخواری را بر بندگانش حرام ساخت چون ربا مایه ی تباه شدن اموال می شود.

این را نوشتم چون شنیده ام که آخر الزمان، همه ی مردم دامن شان به رباء آلوده می شود.(حدیثی از پیامبر رحمت(ص))

وبلاگ رویای ناتمام نوشت:دیروز چه بود؟، امروز چه شد؟

دیروز ۳۰۰ هزار شهید در یک «جبهه» جا شدند، امروز در این همه جبهه، ۳۰۰ نماینده جا نمی شوند!

دیروز در گلیمی جا می شدند شهدا، امروز در اقلیمی نمی گنجند سیاسی ها!

دیروز احساس تکلیف، عطر شهادت می داد، امروز بوی قدرت می دهد!

دیروز «جبهه»، پروازمان می داد، امروز جبهه ها زمین گیرمان کرده است!!

دیروز به «جبهه» که می رسیدیم، اختلافات مان فراموش می شد، امروز داخل جبهه ها، تازه، اول دعوای ماست!
دیروز جانباز ویلچری، صندلی خودش را می چرخاند، امروز صندلی دارد می چرخاند بعضی ها را!
دیروز مجلس در راس همه امور بود، امروز مجلس در راس «حب الدنیا راس کل خطیئه» است!

 

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:آیا رواست جان را به نان،ناموس را به فانوس،حقیقت را به مجاز و خدا را به خرمائی بدهیم؟

یادش بخیر…

یادش بخیر زمانی که ازرش های اقلیمی و دینی حفظ می شد،فرهنگ،ادب،هنر و همه ی مسائلی که برای ما ازرش بود،وما چه زیبا زندگی می کردیم.

ولی کم کم دشمن بیدار شد و ما به خواب غفلت فرو رفتیم،دشمن ارزش های ما رو فهمید،شناخت و تحلیل کرد،ودستور حمله ای داد به مراتب سهمگین تر از حملات نظامی و جنگ های موشکی و بمب های اتمی،خود نا خدای کشتی فرمود(جنگ نرم).

مهره ها را از قبل گرفتند،مطهری ها بهشتی ها رجایی ها باهنر ها و…؛

پیر میکده عشق آغاز کرد تربیت سربازانی رااز( دامان مادر ها و گاهواره ها)

تحمل دیدن آنها را هم نداشتند،آنها را نیز یکی پس از دیگری از ما گرفتند،علی اکبر ها و عباس هایی که دلیرانه سردار حسین زمانشان شدند،یکی رفت مقطوع الیدین،دیگری رفت مقطوع الرأس و دیگری بیاد مادرش زهرا گمنام..

عده ای حسین گونه رفتند و درخت اسلام را آبیاری کردند و عده ای زینب گونه ماندند و اسلام را فریاد زدند.(سلام الله علیهم)

ولی فرمانده کل قوا هشدار می دهد….

شمر که سر از تن حسین(علیه السلام) جدا کرد،جانباز جنگ صفین بود…

آری عده ای هم هستند که از ره گذر این انقلاب و شهدا و جانبازان و آزادگان و…به رفاه و آسایش و مسایل مادی رسیدند،حال در مقابل همین انقلاب ایستاده اند!!!

چه خبر شده است؟

دشمن بیدار شده و ما خواب؟

جان را به نان فروخته اید؟

پیر میکده عشق حضرت امام خمینی(ره) و سربازانش حسینی رفتند و یگانه رهبرشیعی جهان حضرت امام خامنه ای(مدظله) ماند و زینبی فریاد زد اسلام را،قرآن را و حفظ ازرش ها را.

آیا رواست جان را به نان،ناموس را به فانوس،حقیقت را به مجاز و خدا را به خرمائی بدهیم؟

برادرم با تو هستم…

توئی که طلحه وار به دنبال پست هستی،بالاترین پست نوکری ولایت است که داشتی و قدر ندانستی،پس شما و هوادارانتان کمی بصیرت داشته باشید،بیدار باشید.بدانید و بمانید،بشناسید و بشناسانید.

پشتیبان ولایت باشید

وبلاگ بچه های دولت آباد نوشت:لطفن حواست به داور باشه …

قوانین فوتبال رو بهت میگن.

بهت میگن : حالا بدو برو توی میدون و بازی کن … ولی یادت باشه ما از روی سکو داریم بازیت رو تماشا میکنیم …. نترس سخت نیست … حواسمون هم بهت هست … خوب بازی کنی پاداش میگیری …

قرارداد هم باهات میبندن و امضا میکنی برای یک فصل.

میری تو میدون .

داور سوت شروع بازی رو میزنه و بازی شروع میشه …

توپ میاد زیر پات و بهت میگن فقط خوب بازی کن ، بقیه اش با ما  …

چند بار پا به توپ میشی و اوت میشه … بی حوصله و بی صبر میشی …

دفعات بعد به خطا متوسل میشی فکر میکنی بین این همه بازیکن ، داور تو رو نمی بینه ، جالبه که داور سوت میزنه ، ولی بیخیال میشی و با چندتا خطای دیگه و مصدوم کردن یه عالمه بازیکن دیگه،  گل میزنی

خیلی خوشحالی میکنی که گل زدی و به همین منوال چندتا گل دیگه میزنی … خوب بازی نکردی ولی به خیال خودت کلی گل زدی

داور سوت پایان رو میزنه

به خیال خودت بازی رو هم بردی … و منتظر پاداشی …

یه نگاه به تابلو امتیازات میندازی …

شوکه میشی … هیچ گلی ثبت نشده … بهت میگن صدتا کارت زرد و قرمز گرفتی …

…..

توپی رو هم که با کلی زور و بلا و حقه و کلک از زیر پای این و اون کشیدی بیرون رو ، از زیر پات جمع میکنن و میدن به نفرات تیم بعدی که میخوان بیان تو زمین بازی کنن

واونوقت تو می مونی و خودت و …

=========

سلام دوست من ، به فوتبال زندگی خوش آمدید … لطفن بدون خطا بازی کن و مطمئن باش توپ رو آخر مسابقه از ما میگیرن … لطفن حواست به داور باشه …

جملات زیبا گیله مرد

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا