خانه / اجتماعی / فمنیسم زنان را به کجا میبرد؟

فمنیسم زنان را به کجا میبرد؟

وبلاگ آسمانیان نوشت:

فاطمه نیکبخت/ما زن ها خیلی موجودات بدبختی هستیم!

قرن هاست که بدبختیم!

هر چه هم زور میزنیم اوضاعمان بهتر شود،بی فایده است!

روز به روز بدتر میشود!

راستش هر چه فکر میکنم میبینم تمام این بدبختی ها تقصیر خودمان است.

اگر کمی زرنگ تر بودیم،کمی باهوش تر بودیم،کمی فقط کمی عاقل تر بودیم شاید الان وضعمان خیلی بهتر بود.

اما حیف….حیف که از همان اولش خریت کردیم!!

همه چیز از آنجا شروع شد که ما را با ملاک های مردانه سنجیدند،حالا زن بودن ما را قبول ندارند.

جنبشی که به اسم فمنیسم شکل گرفته بود دستان پشت پرده اش خیلی زمخت و مردانه بود.

ما را از خانه هایمان بیرون کشیدند تا کار خانه نکنیم عوضش هم کار خانه کردیم هم در کارخانه کار کردیم.

به ما گفتند ارزش ساختن ساختمان و ماشین و اشیا از ساختن و پرورش انسان بیشتر است.

ما تجلی صفت خالقیت خدا بودیم بعد او ما زنان برترین خالق عالم بودیم اما به ما گفتند مادر شدنم ظلم بر زن است.

ما حریم داشتیم،حرمت داشتیم،احترام داشتیم،تا دختر بودیم برکت بودیم و رحمت برای پدرانمان،همسر که شدیم دین شوهرمان را تکمیل میکردیم،مادر که میشدیم بهشت زیر پایمان بود،ولی حالا فقط مونثیم.

فراموش کردیم که انگیزه آفرینش خدا از کائنات یک زن است.

فراموش کردیم که زن لطیف است،ظریف است،ریحانه است،با چه منطقی،کار کردن در معادن و پشت فرمان کامیون و…ملاک برتری و افتخار اوست؟

فراموش کردیم ما زنیم،مظهر عشق و رحمت و مهربانی…

حال و روزمان را ببین.نگاهی به جایگاهمان در دنیا بینداز.

فقط در صورتی به چشم می آییم که یا پشت ویترین باشیم یا روی دکل مخابرات!!!

فقط در صورتی جدی مان میگیرند که یا وسیله تبلیغ اجناس و لباس هایشان باشیم یا در کوچه و خیابان چشم های گرسنه شان را سیر کنیم و از هم سبقت میگیریم تا دلخواه مردان شویم

برای مردهای غریبه ایی که هیچ تعهدی به ما ندارند،یک روز بینیمان را کوچک میکنیم یک روز لب هایمان را بزرگ میکنیم یک روز باید مدل موهایمان یک شکلی باشد چون مردهایمان میپسندند یک روز باید آن مدلی باشد چون به چشم مردان بیاییم

مسابقه میدهیم تا شبیه کسانی باشیم که خودشان هم این شکلی نیستند.

مسابقه میدهیم تا مردها را راضی کنیم.

تیغ جراحی را به جان میخریم تا فلان جایمان را آن طوری کنیم که مرد های جامعه میخواهند،مردهایی که سلیقه شان پشت مانیتور و صحفه تلویزیون و ماهواره شکل داده شده.

تقصیر خودمان است اگر به جای این که صبحمان را با لمس پرتوهای گرم آفتاب و نسیم خنک صبحگاهی شروع کنیم،روز ها مقابل آیینه و میز آرایشمان مشغول جور کردن نقابی برای صورتمان هستیم.به چه دیل؟چرا نباید این حق را داشته باشیمکه دیگران خود واقعی ما را ببینند؟

تقصر خودمان است اگر تنها تصویر ما در ذهن مردهایک تصویر جنسی است.

خودمان بودیم که این حق را به مردها دادیم که بدون آرایش و عشوه گری دوستمان نداشته باشند و اگر شغلمان را از دست دادیم طلاقمان دهند.

کسی را مقصر نکنیم که دیگر مردها ستون و تکیه گاه نیستند.

اگر چشم پاک نیستند اگر تنوع طلب شده اند و زود دلشان را میزنیم.

کلاه خودتان را قاضی کنید!!

خلاصه

مختصر و مفید زن امروز جنسیت اوست چون با یک وسیله پلاستیکی هیچ تفاوتی ندارد.چون دیگر کلمات گوهر و مروارید و….یک مشت واژه مزخرف و تهی است که فقط در افسانه ها یافت میشود.

توجه کرده اید؟دیگر مردها خاظر نیستند برای به دست آوردن یک زن تلاش کنند.چرا تلاش کنند؟وقتی از ما بهترون ریخته است در خیابان و کوچه بازار؟

توجه کرده اید که با گذشت قرن ها لباس مردها از لحاظ پوشیدگی چندان تغییر نکرده اما لباس ما زن ها روز به روز از هر چهار جهت آب میرود؟فقیرانه تر میشود؟برای چه کسی؟به نفع چه کسی؟خودمان و هم جنس هایمانمگر چقدر از لباس و اندام هایمان لذت میبریم؟تمام اینها به نفع مردهاست.مردهایی که حاظر نیستند در ازای حیثیت تن و شرافت ما تکه ای از قلبشان را به ما بدهند.

به ما گفتند لباس هایتان را در بیاورید چون به نفع خودشان بود.چون فقط این گونه فروش اجناس و فیلم ها و تولیدی هایشان سر به فلک میکشید.

به جای این که مردان ما را به چشم کسانی ببینند که بدون ما ناقصند و تا لحظه مرگ هم کامل نمیشوند شده ایم برایشان وسیله ارضای غریزه شان و با چه توجیهات مسخره ایی همبه جای این که وظیفه رشد و تعالی جامعه را داشته باشیم وجودمان برای خانواده مان غنیمت جبران ناپذیر باشد تمام موارد مصرفمان شده وسیله تبلیغاتی برای سرمایه داران و رسانه ها مضر و ریش تراش میسازند عکس یک زن روی جلدش است ماهیتابه و قابلمه میسازند عکس یک زن روی جعبه اش است پاکت اسکاج با چشم خودم یک هم جنس خودم را روی پاکت اسکاج دیدم بین خودمان بماند!

راستش بعضی وقت ها آرزو میکنم کاش در زمان زنده به گور کردن دختران به دنیا آمده بودم ترجیه میدهم به محض دنیا آمدن بمیرم تا این که ذره ذره شاهد مرگ تدریجی روح و جسمم باشم.

تازه چه فرقی میکند خاکی که در گور روی بدنم میریزند همان خاکی است که مردهای بوالهوس هم از آن به وجود آمدند تازه آن وقت فقط یک گور بود امام الان…هر شب یک گور….ترجیح میدهم غل و زنجیر واقعی را بر دست و گردنم ببینم تا این ابزار آلات اسارت و برده گی مدرن را.

من یک زن هستم اما دیگر خسته شده ام تسلیمم…

میخواهم متواضعانه دست هایم را بالا بیاورم و اعلام آتش بس کنم اعلام هوس بس!

میخواهم خدا را به تمام صفات های رحمانیش قسم بدهم بیشتر از این مرا با سادگی و ناخامی ام تنها نگذارد یک تکه گاه واقعی عطایم کن آغوشی که جز متن برای هیچ کس باز نشده باشد کسی که از من محافظت کند و آن قدر برایش مهم باشم که تازر موی مرا جز خودش برای هیچ کس نخواهد چشمانش جز به دیدن من برای هیچ کس حریص نباشد.

از خدا تقاضا میکنم دیگر اجازه ندهد چند بیت شعر عاشقانه حرف های قشنگ غریبه ها مرا از خودش دور کند.

آن قدر به من عقلانیت و درک بدهد که بفهمم تمام دارایی یک زن پاکی اوست.

از خدا میخواهم قدرت سینه سپر کردن جلو تمام آنهایی که میخواهند به من القا کنند آزادیگ یعنی بردگی خوش بختی یعنی بی قیدی و شادی یعنی بی بند و باری بدهد.

میخواهمک از خدا کمک بخواهم که اجازه ندهد که زنان بیشتر از این زیر چرخ دنده های مدرنیته له شوند درد ناشی از دندان گرگ سرمایه داری را تحمل کنند بیشتر از این توسط عصای نحس هالیوود تحمیق شود و شلاق خیس بردگی مد را روی گرده هایشان حس کند.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا