خانه / اسلایدر / هفتمین گلدون وبلاگی وبلاگ نویسان سروستان منتشر شد/در برخی دندان پزشکی های ما چه میگذرد؟!/قول بی شاخ و دمی به اسم کنکور!
هفتمین گلدون وبلاگی وبلاگ نویسان سروستان منتشر شد/در برخی دندان پزشکی های ما چه میگذرد؟!/قول بی شاخ و دمی به اسم کنکور!

هفتمین گلدون وبلاگی وبلاگ نویسان سروستان منتشر شد/در برخی دندان پزشکی های ما چه میگذرد؟!/قول بی شاخ و دمی به اسم کنکور!

وب نویسان فعالی در شهرستان سروستان هستند که وبلاگ های آن ها از سطح نسبتا خوبی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر، پاتوق وبلاگی همه سروستانی ها در نظر دارد به صورت هر دو هفته یکبار،گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلدون وبلاگی»  در روزهای پنج  تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.   

مطالب ارسال شده در این هفته توسط وبلاگ های زیر میباشد که از زحمات آنان سپاس گزاریم:

یک فنجان اطلاعات ناب* حرف های دلم* گل یاس* آسمانیان*حجاب برتر *یسنا* ستایش * نیایش * نسیم سروستان * اشعار من* بهار هستی*ما با ولایت زنده ایم*قاطی پاتی *رهسپاریم با ولایت تا شهادت*صبا سروستان*سه در چهار

ارتباط با ما:
SABASARVESTAN.MIHANBLOG.COM
ASEMANIAN92@CHMAIL.IR

******************

وبلاگ حجاب برتر نوشت:فضای مجازی و هویت های مجازی

فضای مجازی همانند نام خود،فضایی غیر واقعی و دارای هویت های جعلی است.فضای مجازی پر از است هویت های دروغین که در بین آن ها کلاهبرداران حرفه ای برای رسیدن به خواسته های شرارت آمیز خود هزاران دروغ میگویند.
افرادی نیز بطور غیر آگاهانه و غافل از خطرات آن در فضای مجازی فعالیت میکنند.اینگونه افراد به دست کلاهبردارانی می افتند که دام های زیادی برای دستبرد به حقوق دیگران کار گذاشته اند.
دام های این حقه بازان گاهی به شکل پیشنهاد های دوستی است، و سرانجام این افراد تقاضای اطلاعات شخصی میکنند و از آن اطلاعات سوء استفاده میکنند.
فرزانه دختری15ساله است که فریب طمع کاران را خورده و اطلاعات شخضی خود را در اختیار این افراد گذاشته است.
شبکه مجازی, شبکه های مجازی, روابط دنیای واقعی,کاریکاتور و تصاویر طنز
او میگوید:سرانجام این قصه چیزی جز تباهی و نابوی زندگی من نیست.تمامی اطلاعات شخصی از قبیل فیلم،عکس و..در فضای مجازی و سایر شبکه های اجتماعی پخش شده است.این دختر پس از متوجه شدن این قضایا دست به خودکشی زد و هم اکنون تحت درمان می باشد.
نوع دیگری از این داستان ها داستان پسری است که هم اکنون به دلیل فریب خوردن از سایت های پرورش اندام فوت کرده است:
علی پسری23 ساله بود که همیشه به فکر آینده،درس و تفریح بود.او دوست داشت هیکل ورزشکاری داشته باشد به همین دلیل برخی ورزشکاران را الگوی خود قرار داد.
سرانجام پس ماه ها ورزش وسختی های فراوان روزی در وب گردی های خود تبلیغ عجیبی پیدا کرد که نوشته شده بود:
با مکمل های ما آسان به اندام دلخواه خود برسید…
2627644_118
علی بدلیل استفاده زیاد و مکرر این مکمل ها دچار سکته قلبی شد و فوت کرد.
این ها نمونه های کوچکی از آسیب فضای مجازی است.خوشبختانه پلیس فتا سعی در جمع آوری این حقه بازان و ایجاد امنیت در فضای مجازی نموده  که هم اکنون تا حدودی موفق شده است.
نمونه دیگری از آسیب های فضای مجازی و دیگر شبکه های اجتماعی اعتیاد جوانان و نوجوانان به فضای مجازی می باشد.
محمد پسری مودب و احترام گذار بود و در طول زندگی خود بیش از همه به پدر و مادر خود احترام میگذاشت.
وی در طی چندین ماه کار کردن با فضای مجازی دچار اعتیاد به این خطر پنهان شد.پدر و مادر او بعد از فهمیدن این موضوع وسایل های الکترونیکی را از او دور کردند اما بدلیل بد خلقی های او مجبور به تحویل مجدد وسایل الکترونیکی شدند.بعد از این ماجرا به مشاور مراجعه کردند.اکنون محمد یکی از افرادی است که عقیده دارد وسایل های الکترونیکی باید از او دور باشند.

به بقیه آسیب ها در مطالب بعدی بطور مفصل می پردازیم.

******************


وبلاگ ستایش نوشت:تا کی قرار است بنشینیم بازار غرب را گرم کنیم؟

زن را به هیچ چیز تشبیه نمیکنم ، به خودم این اجازه را نمی دهم که زن این شگفتی خلقت را به چیز دیگری تشبیه کنم .
باید بدانیم که زن مثل هیچ کالایی نیست که بخواهیم مثالی برای محافظت از آن بزنیم.
و بهترین حفاظت زن این است که ارزش خودش را بداند و برای حفظ ارزش هایش با هر ناملایمتی بجنگد .
همین زن می تواند یک مادر باشد یک مادر مهربان و دلسوز که خانواده اش را مثل یک فرشته نگهبان حفظ می کند .
و همین زن می تواند یک شر و بلا باشد برای جامعه اش چرا که می توان گفت جذاب ترین آفرینش خداست کسی که نه از لطافت و ظرافت و عشق کم دارد و نه از استقامت و صبر .
چندی است که  اجنبی ها به این نتیجه رسیده اند که نقطه نابودی یک جامعه می تواند خانواده باشد ، خانواده ای که پشتش یک زن جسور و خوش قلب ایستاده است جایی که همین زن جسور و صبور بنیان خانواده است . خانواده ای که خودش اساس جامعه است پس چیزی که می تواند این جامعه را نابود کند باید از زن شروع شود تا بتواند یک جامعه را متلاشی کند .
و این شد که غرب بیخیال مرزهای خاکی شد و دست از سرحمله ی سخت افزاری  به همچین جامعه نظام مندی برداشت و مرزی را که برای جنگ نرم خود انتخاب کرد خانه بود ، خانه ای که خانواده ای در آن زندگی می کنند که هر کدامشان یک پایه استوار برای جامعه اند .
خانواده ای که حرمت و تقدسش را همه می دانند . چند وقتی بررسی شد و راه نفوذ را یافتند و بشقاب های زهر خود را به خانه ها فرستادند و این مرز مقدس را شکسته و پا به حریم خانواده گذاشتند .
بشقاب زهری که یک تجویز هوشمندانه بود برای درد جوانانی که بعد از القای آن ها به این نتیجه رسیده بودند که بد بخت ترین و افسرده ترین و بیچاره ترین جوانان دنیا هستند و اگر این بشقاب زهر آلود را بیاورند به خانه هایشان دردشان کم میشود .
کمی که گذشت دلسوزان محترم دیدند نیاز است که برای درمان بهتر دردهای جوانان ما شبکه هایی را به خودمان اختصاص دهند که زبانشان با ما یکی باشد. منتها باید یهودی ها اداره شان می کردند نه که !  آنها بیشتر از همه دلشوز ما شیعیان هستند آن ها قبول زحمت کردند و از جیبشان هم مایه گذاشتند بندگان خدا تا این امر خیر ثمر دهد و مبادا احساس تنهایی کنیم .
کم کم دژهای محکم خانه ها یکی در میان فتح شد و زمینه را برای یک برده داری مدرن فراهم ساخت .
حالا زمانی بود که فانتزی هایی ساخته شوند و الگوهایی برای سبک زندگیمان بسازند و ابزار ها و‌کالاهای رسیدن به این فانتزی ها را نیز در تبلیغات بازرگانیشان معرفی کردند ، تا ما فقط حواسمان جمع زحمات این یهودی های عزیز باشد که نگران جامعه ما هستند تا مبادا بنشینیم و فکر کنیم.

خلاصه این فکر نکردن ها همانا و تأثیر این سم مهلک همانا ، چند وقتی بیشتر نگذشته بود که مرز خانواده ها و حرمتشان شکسته شد و غیرت ها ذبح شدند تا همه این فضا سوء استفاده کنند حالا به خیابان ها آمده بودند تا خودشان را عرضه کنند و بازیگرانی باشند که خوب نقششان را بلدند نقشی که هر شب در سریال های فلان شبکه به آن ها یاد داده میشود و خیابان پر شد از مصرف کنندگان الگوهای غربی ، کم کم الگوی مصرف را اصلاح کردند و برای اینکه نسل بعد کمبود پارچه را احساس نکند شال و روسری ها را نصف کردند و نصف آستین ها را با کمی از بلندی مانتو ها ذخیره کردند برای نسل آینده و این شد که لباس های زیبایی را به بازار عرضه کردند تا هر کدام از عابران پیاده بتوانند نشانه ای باشند برای ثمر دادن مکر این روباه های کمین کرده ، و آیه های مهجوری که نادیده گرفته  می شوند تا زنانی از امت مسلمین  بدون بستن خلخال به پاهایشان چشم همه را به سمت خود برگردانند و این شروع راهی بود که دشمن‌داشت  به خوبی میپیمود و نگاه های مسموم دنبال دل هایی افتادند که فقط ظاهرشان شبیه این عروسک های فانتزی شبکه های ماهواره ای است .
اما نگرانی ما این است  که  هر نگاه مسمومی دلی را مسموم خواهد کرد و هر دلی که مسموم باشد سلسله ای میشود برای چشاندن جام زهر به یک خانواده و خیانت هایی که ریشه معنویت را می سوزانند .
اما تا کی قرار است بنشینیم روبروی یک قاب مستطیلی و بازار غرب را گرم کنیم مگر شیعه نیستیم ؟ مگر دلمان به بند بند دل فاطمه(س) گره نخورده است که اینطور بی تفاوت کوچه و خیابان را پر از گناه می کنیم.
وقتی خدا عشق آسمانی اش حجاب را  به  زن هدیه کرد تا دست ردی باشد بر سینه تمام هرز دلان عالم و این شریعتی است که زنان فاطمی را از‌جهانیان جدا خواهد کرد.
حواسمان را جمع کنیم فاطمه (س) یک‌امت است که دل های فاطمی درد دل این امت را می دانند

****************

وبلاگ آسمانیان نوشت:خدایا….

خدایا درسته
خیلی گناه دارم
ولی خب گناه دارم !

****************


صبا سروستان نوشت:آسمانی تر از آسمان/خیلی دور اما خیلی نزدیک

چه خوش است پای صحبت عاشقان کوی دوست نشستن و زمزمه ی دلنشین رهروان راستین را به گوش دل شنیدن و عمل کردن

و این بار گوش به حرف های عزیزانی میدهیم که حرف دلشان کلید حل مشکلاتی است که سال هاست بر کوله بار زندگی ما سنگینی می کند و راهی برای حل آن نمیتوان یافت خانواده ای گرم و صمیمی در زیر سایه تصویری مهربان از پدر و آسمانی پر افتخار از برادر را ملاقات میکنیم که دست ما را گرفته و از فراز و نشیب های زندگی عصر جدید ایمن و مطمئن عبور میدهند.

شهید بزرگوار:علی حسین نیکبخت

فرزند:مرحوم حسین نیکبخت

متولد:چهارم بهمن ماه سال1342

تاریخ شهادت:عملیات محرم تپه ی الله اکبر  سال1361

او که 16 سال غربت و مظلوم جاوید الاثر دور از وطن در غربت آرمیده بود و سال 1376 به وطن بازگشت و چشمان کم سوی مادر را به بوی پیراهن یوسف روشن نمود او که در 19 سالگی به فرمان پروردگار لبیک گفت و عاشقانه در جهت دفاع از ناموس و خاک و وطن عروج کرد و سبکبال به افلاک سفر کرد از این خاک تیره ی مات و مبهوت از ایثارگری ها و دلاور مردیهای این جوان با غیرت

او که همه وقت و همه جا به حیات ابدی اعتقاد کامل داشته و لحظه لحظه ی زندگی را وقف کارهای خیر و کمک به مردم و اطرافیانش میکرد.

همیشه یادآور میشد که تحصیل مهم است اما دفاع از میهن اسلامی و شرف و ناموس و عذت ملی مهم تر و اکنون که کشور مورد تهاجم بعثیام و بیگانگان قرار گرفته لبیک به فرمان رهبری واجب شرعی است و میدان جنگ محل آموزش و پرورش او خواهد بود.

سال ها از آن روزی که پیکر مطهر و متطر به بوی بهشت او را به خاک وطن سپردیم میگذرد و در این هیاهوی زمانه و تکاپوی همیشگی روزمرگی ها کاش به وصیت های این بزرگوار بهشتی عمل کنیم و ارزش های جاودانه او را صحه قرار دهیم.

چرا که دور بودن و فراموش کردن چنین الگوهای آسمانی متاسفانه زمینه رواج و گستردگی رفتارها و عملکردهای نابهنجار اجتماعی را لحظه به لحظه بیشتر فراهم کرده است.

در گذر زمانه قهرمانان اسطوره ای ما همین شهدا و جانبازان و ایثارگرانی هستند که دل و جان و جسم و روح خود را در طبق اخلاص قرار داده و مخلصانه در پی آزادی و استقلال و عزت میهن گام برداشته اند.

و این میتواند جواب دندان شکنی برای زیاده خواهی ها و تهاجم فرهنگی بیگانگان باشد.

اما متاسفانه از آنجا که ارزش های واقعی فراموش شده اند و سنت ها و آداب ملی مذهبی جای خود را به غرب زدگی داده اند یا دو نام و خاطره های این قهرمانان ملی هم رو به فراموشی است.

آن جا که ماهواره و اینترنت و شبکه های اجتمائی و موبایل و…چنان نوجوانان و جوانان را خام خود کرده اند که راه بی راهه شده و هدف متعالی جای خود را به انحطاط و رذات و بیهودگی داده است و این عصر آهن و دود و آتش و ظلمت را از دیدگاه این خانواده عزیز دشمن نه آن دشمنی است که ظاهر و حاضر باشد و سنگیرش معلوم و به تجهیزاتش بررسی میکنیم مشخص.

این دشمن نه مکان و نه زمان میشناسد اهدافش اهداف تعریف شده اند اما قابل فهم نیستند.

اهداف او مغز و فکر و روح و ناموس بشر است آن جا که با انواع ترفندهای فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی بشر را از درون تخلیه میکند و آرام آرام در قلب و فکر ما رسوخ میکند و نتایج زود یا دیر بازده آن متاسفانه بدحجابی بی حجابی گرایش به مواد مخدر و مواد روان گردان انحرافات اخلاقی سست شدن بنیان خانواده ها عدم گرایش و تمایل به ازدواج و توالد نسل حرمت شکنی در خانواده ها بیگانگی با مساجد و امور مذهبی و کاهش نیروهای موثر و مثمر ثمر در کار و اشتغال و وابستگی های روحی فکری به بی هویتی و پوچگرایی غرب و بیگانگان است.

و در این گیر و دار ایجاد فرقه های ضاله و شیطان پرستی مزید بر علت شده و این نشانه های بارز آخرالزمانی است که وعده داده شده است.

و خدا رو شکر که در تمام این پستی بلندی ها و تاریکی ها و انحرافات سایه مستدام رهبری حکیم مقتدر فرزانه و فقیه بر میهن ما تاکنون این خاک را از هر چه فتنه و ظلمت و نابهنجاری و تهاجم و ترور بوده است امن و سلامت هدایت فرموده اند و خدا را شکر که فرمایشات این امام و جانشین بر حق سرورمان قائم آل عبا مهدی موعود(عج)توانسته است پس از 37سال عبور از بحران های مختلف همچنان وحدت و یک پارچگی بین ملت و دولت و قوای سه گانه را برقرار ساخته و ریشه در شئونات مقدس اسلامی کشتی ایران اسلامی را باسکان علم و درایت و عدالت به سرانجامی مبارک و پر خیر برساند.

چه خوب است همپای صحبت خانواده های عزیز شهدا الگوهای برتر و با ارزش را برای رسیدن به تعالی و کمال بیابیم و یادمان نرود چه جانها و خون ها فدای این امنیت و آرامش کنونی میهن شده اند.شهدا قهرمانان جاودان و افلاکی به حق مفتاح درهای معنوی عروج و تعالی هتند.

روحش شاد و یادش گرامی باد…

****************

وبلاگ یک فنجان اطلاعات ناب نوشت:چوب کیلو (چوب کیلی) یکی از بازی های محلی سروستان

در مطالب قبل گفتیم که بازی های محلی جزئی از فرهنگ و هویت هر منطقه به شمار می رود که با توجه به شرایط جغرافیایی و آداب و رسوم هر منطقه شکل میگیرد . حال به معرفی یکی از این بازی ها ،معروف به چوب کیلو می پردازیم.این بازی پر تحرک و با نشاط که در گذشته در سروستان رایج بوده بدین گونه انجام میگرد.

وسایل لازم :

یک چوب بلند به قطر 2 الی 3 سانتی متر و طول 75 الی 80 سانتی متر

یک چوب کوچکتر حدودا 25 سانتی متر

(معمولا این چوب ها را از چوب انار  به دلیل وفور و استحکام آن در برابر ضربه انتخاب می کنند.)

زمینی وسیع و مسطح حدودا 1000 متر مربع

و دو سنگ هم تراز برای قرار دادن چوب کوچک روی آن

udxs8kv27c0smqsy6e51

 

نحوه ی بازی :

این بازی با هر تعداد نفری امکان پذیر است ،ولی معمولا هر چه تعداد نفرات بیشتر شود بازی جذابتری پیش روست.دو نفر از افراد یار کشی کرده و افراد گروه خود را مشخص می کنند که باید تعداد نفرات هر دو گروه با هم مساوی باشد .

اکنون دو گروه الف و ب داریم که همان دو نفری که افراد گروه را مشخص کردند، با همدیگر طاق یا جفت (در انتها در مورد طاق یا جفت توضیح داده می شود.)کرده و گروه شروع کننده ی بازی  را مشخص می کنند.(که در اینجا ما گروه شروع کننده را گروه الف می دانیم.) گروه الف برای ضربه زدن به چوب به یک طرف زمین رفته  و گروه ب نیز  به طرف دیگر زمین می روند  و با فاصله از یکدیگر قرار می گیرند، تا چوب کوچک را که به طرف آنها پرتاب می شود بگیرند.نفر اول از گروه الف چوب بلند را به دست می گیرد و چوب کوچک را میان دو سنگ قرار می دهد.(مطابق شکل)

و به وسیله ی چوب بلند تر چوب کوچکتر را حدود دو متر به بالا پرتاب کرده و سپس به آن ضربه می زند تا به طرف گروه ب برود .گروه ب باید سعی کند آن را در هوا قبل از برخورد به زمین بگیرند و اگر توانستند آن را بگیرند گروه ها جای خود را عوض می کنند . و اگر نتوانستند چوب را در هوا بگیرند و چوب به زمین برخورد کرد ، در این حالت یک نفر از گروه ب باید در آن جایی که چوب به زمین بر خورد کرده قرار گیرد و با دست چوب کوچک را به طرف چوب بزرگ پرتاب کند که این چوب در کنار دو سنگ روی زمین قرار گرفته است .اگر چوبها به هم برخورد کردند ،شخصی که از گروه الف به چوب ضربه زذه از این دور بازی خارج میشود و تا وقتی که دو گروه جای خود را با هم عوض نکنند اجازه ی بازی کردن ندارد. و نفر دوم از همین گروه بازی را به همین منوال ادامه می دهد. ولی اگر چوب کوچک به چوب بزرگ برخورد نکند شخص پرتاب کننده از گروه الف باید بوسیله ی چوب بزرگ به چوب کوچک ضربه بزند و آن را از زمین بلند کرده و ضربه ای دیگر به آن بزند تا هر چه بیشتر از دو سنگ فاصله بگیرد.حال فاصله ی چوب کوچک تا دو سنگ را با چوب بلند اندازه می گیرند و هر فاصله یک امتیاز به شمار می آید.چنانچه در این مرحله نیز فاصله ی سنگ ها از چوب کمتر از طول چوب بلند شد، آن فرد از بازی کنار می رود و نفر بعد جای آن را می گیرد. این بازی همین طور ادامه  پیدا می کند تا تمام نفرات گروه الف به چوب ضربه زده و امتیاز کسب کنند.در ابتدای بازی قراری گذاشته می شود که تا چه امتیازی پیش بروند (معمولا به ازای هر یک نفر   100 امتیاز . به طور مثال اگر تعداد افراد گروه 3 نفر است 300 امتیاز .)و گروهی که زود تر به امتیاز تعیین شده برسد برنده ی بازی محسوب می شود. حال هر یک از افراد گروه برنده یک نفر را در گروه بازنده انتخاب می کنند و دوباره پشت چوب رفته و آن را بو سیله چوب بلند پرتاب می کند و فرد منتخب از گروه بازنده باید او را از محل برخورد چوب کوچک به زمین تا محل دو سنگ سواری دهد.

طاق جفت :طاق به معنای فرد و جفت به معنای زوج میباشد و دو نفری که با یکدیگر طاق یا جفت می کنند، در ابتدا باید هر یک طاق  یا جفت را انتخاب کنند سپس دستان خود را پشت سر برده و همزمان دستان خود را پائین می آورند و هر یک  تعداد انگشتانی را پائین آورده  و آن را می شمارند . به طور مثال اگر مجموع آنها طاق بود فردی که طاق را انتخاب کرده برنده است  و بالعکس.

 

 *****************

وبلاگ بهار هستی نوشت:فرجام موتور سواران،سواری ناامن در خیابان های شهر سروستان

پا به خیابان که میگزاریم از چپ و راست صدای نابهنجار موتور سیکلت های که99/9 درصد آنها ایمنی ندارند و پایبند مقررات راهنمایی رانندگی نیستند ما را احاطه میکند.

عصر ها که هوا خنک هست و به امید یک هواخوری و پیاده روی از خانه بیرون می آییم به جای آرامش غروب دل انگیز تابستانی بوق و سر و صدای این موتورها محیط اطراف را واقعا منزجر میکند.

به جرات میتوان گفت بخش یزرگی از این موتورها در پی کار و کسب و هدف مشخص سواری نمیکنند فقط نوعی هیجان،اعتماد به نفس کاذب خودنمایی،گذران اوقات فراغت یا بی حوصلگی آنها را به این کار هدایت میکند.

متاسفانه درصد تصادفات منجر به مرگ در این موتورسواران هم قابل تامل است کاش نیروی محترم راهنمایی و رانندگی با همکاری ارگانهایی چون شهرداری و فرمانداری تصمصم جدی و موثری را در مورد این مشکل چشمگیر شهر میگرفتند.

ما بچه ها در شهر نیاز به امنیت داریم،آرامش و سکوت و ایمنی موهبتی است که با همکاری ارگانها و همیاری مردم فهیم شهرستان برای تک تک ما به ارمغان آورده میشود.

به امید روزی آرام و بدور از دود و سر و صدا و ترس از وقوع تصادفات

*****************

وبلاگ اشعار من نوشت:در برخی دندان پزشکی های ما چه میگذرد؟!

پس ” اسفندیار ” اهی سرد از دل پر درد برکشید و گفت : همشیره ، تا شش ماه دیگر ، چشم جهان بین من ، نابینا نخواهد شد؟
“سکرتر” گفت : ان دیگر مسئله ی خودتان است! وقت اقای دکتر تا شش ماه پر شده و بعدا هم می رود خارج!
“اسفندیار” گفت : ما از شهرستان زنگ می زنیم . این ” رستم زال ” با تیر دو شعبه زده به چشممان ! پس ما چه کنیم!
“سکرتر” *گفت : می خواستی دعوا نکنی … یک سال دیگر تلفن کن.
“اسفندیار” گفت : ما دعوا نکردیم . شاهد داریم . این ” رستم” خودش اهل دعوا می باشد . با همه دعوا نموده … ” حکیم ابوالقاسم فردوسی ” هم شهادت داده ؛ استشهاد محلی تماما در کلانتری موجود است.
چون دم گرم ” اسفندیار” در اهن سرد ” سکرتر” موثر نیفتاد ، یکبار دیگر آهی سرد از دل پردرد بر کشید و گوشی را گذاشت که یکسال بعد زنگ بزند!

نوشته بالا برگزفته از مجله گل آقاست که در آن نویسنده یکی از مشکلات اجتمائی روزگار ما را با زبانی شیرین به تصویر کشیده اما به قلم این حقیر در دندان پزشکی های ما چه میگذرد؟

از درد دندانم شده این زندگی بر من حرام

در جستجوی دکتری حاذق بسی گشتم مدام

با زحمت و رنج زیاد پیدا شد آخر دکتری

بر سر نهادم از شعف تاج و کلاه قیصری

با صد امید و آرزو رفتم بگیرم وقت از او

پس شرح دادم ماجرا نکته به نکته مو به مو

فرمود منشی عبو با نعره ایی چون بوق و کوس

که وقتمان پر گشته است نوبت دهی بگذشته است

شش ماه دیگر صبر کن یا که مطب را ترک کن

اسرار میورزی چرا ما را کمی تو درک کن

دیدم اگر که لحظه ای بیشتر بمانم در مطب

گردم بدهکار میسیز یا که خورم حتی کتک

دم را رو کول انداختم….

چون اسب سررکش تاختم بیرون جهیدم از مطب

با غصه و با درد و تب دیدم ندارم چاره ایی

جیبم شده خالی ز پول رخساره چون دیوانه ای

آخر من از بی حاصلی با درد دندان ساختم

دندان مادر مرده را از بیخ و بن انداختم

شرح دل پر درد ما هرگز نگنجد در سخن

این مصنوی حتما شود هفتاد یا هشتاد ون

******************

وبلاگ آسمانیان نوشت:قول بی شاخ و دمی به اسم کنکور!

به نظر شما اول این به قول معروف غول بی شاخ و دم را بگم یا نه؟!
آها پس بزار بگم چون روان شناسان میگویند آدم باید با ترس هایش رو به رو شود تا آنها را مقلوب کند.
مگه گفتن اسم این غول بی شاخ و دم چیه؟خب معلومه دیگه کنکوره
همونی که چشمان را  میکند کور!
همانی که گوش ها را  میکند کر!
همانی که مغز ها را میکند هنگ!
همانی که یکی از آزمون های بزرگ زندگی است و به قول معروف سرنوشت آینده  ساز قوی
این مرحله حساس باید با زندگی به توافق برسد نه!فکر نکنید توافق هسته ایی رو میگم این یه توافق دیگه هست باور کنید اگر سر این موضوع با خودخودتون یک توافق خوب کنید و به دنبال یک برنامه ریزی جانانه و روزی چند ساعت مطالعه ماثر و مفید کنید و علاوه بر این درس خواندن البته ببخشید خرخونی هم میگم برای استراحتتون آخر هفته برنامه داشته باشید پس از عبور از این مرحله حساس و استراتژی اگه قبول بشید و انم در یک رشته خوب و دانشگاه خوب نقل محافل میشید و اقوام شما رو رو سرشون نگه میدارند و ابهت میدین به پدر و مادرتون که اگر وزیر و رئیس جمهورم شده بودین بهشون دست نمیداد و اگرم قبول نشید باید با پچ پچ فامیل رو به رو شوید و مادر خانم هم میگن که نگاه فلانی بکن و البته معزرت میخوام و خاک بچه های مردم تو سرت که اگر من دستم به این بچه مردم میرسید به قول جناب خان داخل خندوانهبراشون حسابی میامدم
خلاصه پس بشینید درس بخونید که به این سرنوشت دچار نشید!
امیدوارم همگی کنکور با رتبه های خوب قبول بشیم


********************

وبلاگ بهار هستی نوشت:گرد و غبار و آلرژی

گاهی دوستانم را میبینم که با کوچکترین گرد و غبار و دودی شروع به عطسه و سرفه میکنند.

خوب برایم عجیب نبود گرد و غبار گلو و بینی را تحریک میکند و ایجاد عطسه و سرفه میکند این برایم عجیب است که وقتی از مادرم علت علمی آن را میپرسم مادرم میگوید:در ذرات گرد و غبار کوچه و خیابان و حیاط و فرس های خانه روی بالش و پتو و مکت و اسباب بازی های پشمی جانوران بسیار ریزی وجود دارند که با چشم دیده نمیشوند و مایت نام دارند مدفوع این مایت ها دارای پروتئینی است که ایجاد آلرژی و آسم میکند.

با ورود این پروتئین از راه دهان یا بینی به بدن گلبول های سفید که در خون وجود دارند تحریک شده و مجاری هوا را در شش ها ملتهب میکنند.

مجاری تنفسی تنگ شده و حملات آسم رخ میدهد.

بهتر است ملحفه ها روکش بالش تشک و پتو مرتب شسته شوند تا این جانوران لااقل تعدادشان کمتر شود.

البته باید بدانیم که آلرژی کنشا ارثی و مادر زادی هم دارد ولی جه خوب است با رعایت بهداشت و نظافت از بروز حملات آلرژی و آسم بکاهیم.

 

***************

وبلاگ ما با ولایت زنده ایم نوشت:اندر حکایت گرفتن وام در بعضی بانک ها

وای به حال روزی که سر و کار شما با این کارمندهای بعضی ادارات بیفته دیگه باید فاتحه پا،کمر و دیگر اعضا بدنتان را بخوانید

 حالا از این ها گذشته بدتر از همه اعصاب خوردی است که واسه آدم درست میکنند هی از این اتاق به اون اتاق از این میز به اون میز دیگه این مواقع فکر کنم استخان ها و مفصل های پا با اون ماهیچه ها یه جنگ حسابی راه می اندازند مخصوصا دیگه اداره ایی که داخلش کار داشته باشی مکانی شریف و مورد اعتماد به اسم بانک باشد که دیگه اونجا از این حرف ها گذشته بلکه کل بدن درگیر یک جنگ حسابی میشود از مرحله تشکیل پرونده و تقاضای وام گرفته تا برسه به مرحله عزیز و دوست داشتنی پیدا کردن ضامن که در این مرحله کارمند گرامی هر ترفندی را که برای مانع شدن در گرفتن وام باشد پیاده میکند.

در طی این عملیات انتحاری هر فکری که لازم باشد را به انجام میرساند دو یا سه ضامن حقوق بگیر و هزار شرط و شرایط دیگر که در این شرایط ضامن را باید در کره مریخ پیدا کنی که اصلا یا در فامیل وجود ندارد که در این موارد شخص وام گیرنده یک روستایی تحصیل نکرده فقیر است که در طی این رفت و آمد همان پسنداز کم هم از دست میدهد یا اگر هم ضامن با این شرایط در اقوام و آشنایان وجود داشته باشد یا اصلا ما را نمیشناسد یا همان لحظه یاد فداکاری هایی میافتد که برای ما کرده است.

حالا اگر این ضامن ها هم به هزار بدبختی پیدا شود بانک هم چک میخواهد هم تعهد مهزری که در این صورت شخص وام گیرنده به کلی از گرفتن وام صرف نظر میکند

حالا این مرحله هم با هزار هزار بدبختی گذشتیم میرسه به مرحله گرفتن امضاها وای که وای در این مرحله که نزدیک به چند هفته طول میکشد بنده خدا تک تک سلولهای بدنش این قضیه گرفتن وام را درک میکند و این سلول ها هم از بس در این رفت و آمد زجر کشیده اند در آخر همه دست به دست هم میدهند تا طرف کلا از گرفتن وام منصرف بشود و بره بشینه سر خونه زندگیش که دیگر کلا آخر عاقبت نصف وام ها این جوری میشود.

حالا اگر جرعت داری یه وام بگیر ما هم فقط میتونیم بگیم ان شا الله در راه قله زیبای وام پرچمتان بالا باشد!

**************

وبلاگ ستایش نوشت:تا بحال این اتفاق برای شما افتاده است؟

با توجه به استفاده انبوه مخاطبان تلفن های هوشمند و افزایش  نقش فضای مجازی در زندگی کاربران این تلفن های هوشمند لازم دیدم تا نکاتی را به  کاربران عزیز یادآور شوم.

ساعت ۱۱:۳۰ شب است خیلی احساس خستگی می کنید ، چشمانتان باز نمی شوند ، فردا از اول صبح کلی کار دارید ، اما پیام هایی که در گروه های مختلفی که عضو هستید در حال رد و بدل هستند شما را وسوسه می کند ، نمیتوانید بدون پاسخگویی به این پیام ها بخوابید ؟ 

در حالی که تازه اتصال به اینترنتتان را قطع کرده اید به خود می گویید فقط نیم ساعت بعد  می خوابم . و دوباره گوشیتان  را بر میدارید و شروع می کنید به پاسخگویی به پی ام ها و کامنت هایی که کم هم نیستند ‌ ممکن است شما درست وسط یک بحث رسیده باشید با اینکه نمی دانید این بحث از کجا شروع شده و به دلیل حجم بالای پیام ها و وضعیت چشم های خسته تان که به سختی باز میشود از همان جا به بعد شروع میکنید به نوشتن پیام  و ارسال ، سری به تمام صفحات اجتماعیتان می زنید ، ایمیلتان را چک میکنید سایت های مورد علاقه تان را باز میکنید و در حین انجام تمام امور به چتتان هم می رسید ناگهان چشمتان به گوشه بالای گوشیتان می افتد ساعت ۲:۳۰ دقیقه بامداد است و شما هنوز بیدار هستید .

تا بحال این اتفاق برای شما افتاده است؟
اگر پاسخ مثبت است ، باید بگویم که علائم یک بیماری اینترنتی یعنی اعتیاد به وب web addiction در شما به چشم می خورد .
هنگامی که پاسخگویی به انبوهی از پی ام ها،  مرور کردن وب ، ایمیل زدن ، بازی، خرید ، دریافت موسیقی و چت کردن با کار و زندگی اجتماعی یک فرد تداخل ایجاد کنند ، زمانی است که مشکل آغاز شده است

روانشناسان و محققان در نقاط مختلف جهان در حال بررسی  این مشکل هستند، تا افراد مقدار زمانی را پشت رایانه هایشان و گوشی هایشان به سر ببرند که مشکلی برای آنها پیش نیاورد
مطابق تحقیقاتی که در دانشگاه فلوریدا انجام شد و منتظر گردید برای تست اعتیاد به وب باید به5 سوال پاسخ داد و‌برای به خاطر سپردن این ۵ سوال باید کلمه MOUSE را که حرف ابتدای این سوالات است ، در ذهن ثبت کرد . این نکات و سوالات عبارتنداز :
۱.گذراندن زمان بیش از زمان مورد نظرروی اینترنت
more than time spent online intended
۲.غفلت از سایر مسئولیت ها
other responsibilities neglected
۳. تلاش های ناموفق برای کاهش مدت حضور روی شبکه
unsuccessful attemts to cut down
۴. یک ناسازگاری مهم در روابط به علت استفاده از اینترنت
significant relationship discord because of use
۵.اشتیاق . تفکر بیش از حد در زمان عدم حضور روی شبکه
excenssive thought or anxiety when not online

محققان دانشگاه فلوریدا این نکات را پس از ارزیابی روانشناسانع حضوری و رودررو ، روی ۲۰ داوطلبی که احساس می کردند دچار این مشکل هستند و ۱۷ دانشجو با سطوح مختلف استفاده از اینترنت ، به دست آوردند . داوطلبان همگی افرادی بودند که در هفته بیش از ۳۰ ساعت آنلاین بودند و مدت زمان استفاده غیر ضروری آنها از اینترنت ۱۰ برابر بیش از زمان مورد استفاده برای کار یا تحصیل بود .

جالب است بدانید تحقیقات انجام شده  حدود ۲۵ تا ۵۰ درصد از وابستگی شدید و اعتیاد به وب و اینترنت ، در محل کار ایجاد می شود ‌ که نشان می دهد این عده از افراد برای شرکت در فعالیت هایی که ربطی به کارشان ندارد ، حقوق می گیرند ،
بنابراین تحقیقات ، هر کارمند بیش از یک روز کامل کاری را در هر هفته به مرور صفحات وبی می پردازند که هیچ ربطی به کارشان ندارد . از طرف دیگر ، سر زدن به سایت های مختلف و گوناگون ازسوی کارمندان باعث به خطر افتادن شبکه های داخلی شرکت ها می شود و احتمال نفوذ ویروس ، کرم های اینترنتی و کدهای خطرناک را به شبکه ها بالا می برد .

مشکل دیگر ایجاد ترافیک در شبکه باعث می شود که  امکان دسترسی سریع و مناسب به اینترنت برای سایر افراد وجود نداشته باشد .

البته برخی افراد مانند جفری کل (jeffrey cole) مدیر دانشگاه کالیفرنیا عقیده دارد استفاده زیاد از اینترنت بد نیست ‌ .
مرکز لس انجلس برای سیاست های ارتباطی در این باره می گوید : گذراندن زماندهای طولانی و زیاد روی اینترنت برای بعضی افراد در انجام کار ، تحصیل و یا نوآوری بسیار مفید و مناسب است .

شما چه فکر می کنید ؟ آیا به عنوان یک کابر اینترنت میزان حضور خود روی شبکه را مناسب می دانید ؟ به نظر می رسد در صورتی که آنلاین بودت باعث بروز مشکل در انجام کارها و زندگی اجتماعی شود ، باید آن را کنترل کرد.

راستی به خاطر بسپاریم !

زندگی در دنیای مجازی نمیتواند جایگزین زندگی در دنیای واقعی شود.

لبخندهای مجازی نمی توانند جای یک لبخند در دنیای واقعی را بگیرند .
مجازی نمی توانند با عزیزانمان در دنیای واقعی همدردی کنند .
یادمان باشد دنیای واقعی پر است از قلب هایی که برای غم ها و شادی هایمان می تپند به این تپش های مجازی اعتماد نکنیم.
حواسمان را جمع کنیم چه چیزی مینویسیم برای چه کسی می نویسیم چرا مینویسیم . شاید ارزشش را نداشته باشد .
مراقب حرف هایمان باشیم ممکن است دلی بشکند ،خاطری آزرده شود و آبرویی بریزد .
در دنیای مجازی مراقب آدم های واقعی باشیم قلبشان مجازی نیست ، احساس آدم ها مجازی نیست
هر پیامی که مینویسیم و منتشر میکنیم برای آن آدم واقعی یک خاطره میشود. خوب یا بد زشت یا زیبا.
هر یک پیامی که نوشته میشود زمانی را از ما میگیرد درست از زمانمان استفاده کنیم تا شرمنده آینده مان   نشویم.
حواسمان را جمع کنیم مبادا همه چیز را به اشتراک بگذاریم جز انسانیت .

 
داغ‌ترین نرم‌افزارهای موبایل, شبکه‌های اجتماعی

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

رفتن به بالا