خانه / کوتاه نوشت / جنگ بازی

جنگ بازی

وبلاگ میلاد دوباره قلم از انجمن وبلاگی جهرم داستانکی با عنوان جنگ بازی می نویسد:

یوسف صدای مرو می شنوید، بلندتر داد زد: همه گلا را چیدن، پس کجا موندی.

میثم از لای درِاتاق مادرش را دید که اشک می ریخت. تفنگ پلاستیکی اش را برداشت با خنده از اتاق بیرون رفت:توف توف بابا منم می خوام دشمنا را بکشم.

مرد دستانش را روی گوشش گذاشت و داد زد: یوسف اینجا کربلا شده … .

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا