خانه / اسلایدر / پایی که جا ماند…

پایی که جا ماند…

کارگروه یک سبد دانایی از پاتوق وبلاگی دانش آموزان نوشت:

باعرض سلام خدمت شما کتاب خوانان و کتاب دوستان عزیز
در این چهار شنبه در خدمت شما هستیم با معرفی کتابی واقعا خواندنی.
پایی که جا ماند…

مشخصات کلی:

نویسنده: سید ناصر حسینی‌پور
ناشر: سوره مهر
موضوع کتاب: ادبیات
موضوع کتاب: تاریخ
نوبت چاپ: دهم
تاریخ چاپ: ۱۳۹۰
شمارگان: ۲۵۰۰ نسخه
تعداد صفحه: ۷۶۸ صفحه

شابک: ۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۲۲۴-۷

????? ???? ?????? ?? ???? «???? ?? ?? ????»
شاید اکثرا این کتاب را خوانده یا حداقل نام آن را شنیده باشید.اگر هم نخوانده اید یک سبد دانایی به شما پیشنهاد می دهد که حتما حتما بخوانید.
«پایی که جا ماند» به شرح بسیاری از اعمال و رفتار اسرا و نظامیان عراقی پرداخته و زوایای بسیاری را از زندگی اسرا در کمپ‌های عراقی روایت کرده است. این امر موجب شده که راوی به موضوعات متنوع و گوناگونی از زندگی اسرا در کتاب اشاره کند؛ گذران اوقات فراغت، عزاداری، آموزش و تدریس، آدم‌فروشی و … یادداشت‌های اولیه‌ی کتاب بسیار طولانی و با جزئیات فراوان نقل شده‌اند و در ادامه کوتاه و کوتاه‌تر‌ می‌شوند. یکی دیگر از ویژگی‌های این کتاب، آشنایی خواننده با حال و هوای اسیران ایرانی در مناسبت‌های ویژه مانند پذیرش قطعنامه، رحلت امام (ره)، اعیاد و مناسبت‌های ملی و مذهبی و جو حاکم بر اسرا است.

سید ناصر حسینی‌پور کتاب «پایی که جا ماند» را به ولید فرحان، شکنجه‌گری که از هیچ فرصتی برای آزار و اذیت او غافل نمی‌ماند تقدیم کرده. شکنجه‌گری که او را مجبور به دویدن بر روی یک پا می‌کند، او را مجبور به ساعت‌ها خیره شدن به آفتاب می‌کند و برای بیرون کشیدن اطلاعات از ناصر با کابل به جان او می‌افتد.

کتاب «پایی که جا ماند» تشکیل شده است از ۱۵ فصل با عناوین: جزیره‌ی مجنون: جاده‌ی خندق، جزیره‌ی مجنون: پد خندق، المیمونه: سپاه چهارم عراق، دژبان مرکز بغداد، زندان الرشید: بیمارستان الرشید بغداد – دژبان مرکز بغداد، زندان الرشید تکریت، کمپ ملحق تکریت، اردوگاه ۱۶ تکریت، بیمارستان القادسیه تکریت، کمپ ملحق تکریت، اردوگاه ۱۶ حبانیه، بیمارستان ۱۷ تموز، اردوگاه ۱۳ رمادیه، ایران، تولدی دوباره. همچنین در پایان کتاب بخشی را به اسناد و عکس‌ها اختصاص داده‌اند.
این کتاب همانند دیگر کتاب ها دفاع مقدس توسط رهبر عالی قدر ایران اسلامی،حضرت آیت الله خامنه ای،مورد مطالعه قرار گرفته است.یاد داشت ایشان در ابتدای کتاب حاکی از شگفت انگیز بودن و پرمحتوایی کتاب است.

«بسمه تعالی
تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را، و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می گذارد و او را مبهوت می کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سویی دیگر غم و خشم و نفرت. … درود و سلام به خانواده‌های مجاهد و مقاوم حسینی.
دوم شهریور۹۱

سیدعلی خامنه‌ای»

۰da95__849215_orig

چند خطی از این کتاب سراسر شور و شعور را می خوانیم:

در حالی که سرم پایین بود، کنارم نشست، موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولین بار است ایرانی می‌بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی‌رفتند. زیاد که می‌ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می‌کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می‌خواست دست‌هایم باز بود تا چشمهایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آنها رد و بدل می‌شد که در ذهنم مانده. فحش‌ها و توهین‌هایی که روزهای بعد در العماره و بغداد زیاد شنیدم. یکی‌شان که آدم میان سالی بود گفت: لعنه الله علیکم ایها الایرانیون المجوس. دیگری گفت: الایرانیون اعداء العرب. دیگر افسر عراقی که مودب تر از بقیه به نظر می‌رسید، گفت: لیش اجیت للحرب؟ (چرا اومدی جبهه؟) بعد که جوابی از من نشنید، گفت: اقتلک؟ (بکشمت؟) آنها با حرف‌هایی که زدند، خودشان را تخلیه کردند.

برای دانلود فایل pdf  اینجا   را کلیک کنید

اگر می خواهید این کتاب زیبا را خرید کنید   اینجا   را کلیک کنید

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا