خانه / اسلایدر / ماهِ خدا دارد کم‌کم به روز های پایانی می رسد

ماهِ خدا دارد کم‌کم به روز های پایانی می رسد

وبلاگ بهار نارنج نوشت: مردم را جمع کرده بود توی آن مسجد کوچک دوست‌داشتنی، لابد تکیه داده بود به هم‌‎آن تنه‎ی نخل، نگاهشان کرده بود و گفته بود: « ماهِ خدا دارد کم‌کم به روز های پایانی می رسد» در این روزها بیایم مهدوی بشویم…

قرآن، جایی گفته دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، دعوتی که شما را به زندگی می‌خوانَد. به شما مایه‌‎ی «حیات» می‎دهد. توی دعای عهد از خدا می‎خواهیم به واسطه‌ی او، با ظهور او، بنده‌هاش را حیات ببخشد؛ زنده کند. توی زیارت جمعه این‌طور سلامش می‌دهیم: «سلام چشمه‌ی حیات»! همه‌ی این‌ها یعنی اسم این گذران روزها، «حیات» نیست. آن کیفیت حقیقیِ زندگی فقط با بودن او، با آمدنش معنا می‎شود. که بیاید و به «حیات» دعوتمان کند و دعوتش را اجابت کنیم. برای چشیدنِ آن حقیقتِ زندگانی هم شده آدم هواییِ روزگار ظهور می‎شود.

 این روایت از حضرت جعفر صادق سلام خدا بر او – را چند ماه پیش دوستی برای مصطفی فرستاده بود. به این مضمون که اگر شیعه‌ی ما باشید و درست زندگی کنید، وقتی مردم بگویند فلانی با این‎همه خصوصیت خوب «جعفری» است؛ من شاد می‎شوم. اگرنه، اگر اهل اخلاق و آداب نباشید، مردم می‎گویند: این هم شیوه‎ی تربیتِ جعفر … معلوم است که دلم گرفت. دلم خواست من آن‌جوری باشم که مردم بگویند: «هذا مهدویٌّ» و شما شاد بشوید.

 این روایتِ حضرت رضا سلام خدا بر او، برای روزگار ما بیشتر به روضه می‎مانَد. می‎شود نشست و با عبارت‌هاش گریه کرد. مثل بچه‌ها برای نبودن‌تان بهانه گرفت. آدم این‌ها را که می‌خواند بیشتر می‎فهمد چه فقدان عظیمی‌ست غیبتِ شما … آه… ماه رمضان بیاید، شب‌ها بنشینیم افتتاح بخوانیم، برسیم به عبارتِ «انا نشکوا الیک… غیبه ولینا» و گریه کنیم برای غربت خودمان. برای نبودنِ شما.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا