خانه / اسلایدر / معرفی کتاب سلام بر ابراهیم

معرفی کتاب سلام بر ابراهیم

کارگروه یک سبد دانایی( معرفی کتاب) از پاتوق دانش آموزان  نوشت:

سلام 

در چهارشنبه دوم یک سبد دانایی در خدمت شما هستیم.

امروز قصد دارم کتاب* سلام بر ابراهیم* را به شما معرفی کنم.

۱۳۶۶_orig

مشخصات

                                 عنوان فرعی:                زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

                            پدیدآورنده:                     گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
                                    ناشر:                              گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
نوبت چاپ:                            ۵۶
سال چاپ:                              ۱۳۹۳
قطع کتاب:                             رقعی
نوع جلد:                            شمیز
تعداد صفحات:                  ۲۵۶ ص.
ویژگی(های) ظاهری:                         مصور
شمارگان (تیراژ):                  ۲۵۰۰ نسخه
زبان اثر:                             فارسی

معرفی

«سلام بر ابراهیم» کاری است از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی که در قالب زندگینامه ای مختصر و ۶۹ خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقود الاثر «ابراهیم هادی» منتشر شده است.

ابراهیم و دوستانش جزء نخبگان و اولین کسانی بودند که به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شدند.

این کتاب یکی از آن کتابهای نابی است که خواندش هزاران بار ارزش دارد.از دید خوانندگان این کتاب، ابراهیم هادی فردی عادی نبوده.ایشان بسیار باتقواست.

طوری که وقتی کتاب را می خوانی شیفته ی منش و اخلاق خدایی او می شوی…..

این را من نمی گویم؛بلکه همه ی کسانی که روزنه ای از نور زندگی ابراهیم هادی را دیده اند به این یقین دست یافته اند.

خدارا شکر این روزها ابراهیم هادی مقود الاثر قصه ی ما الگوی خیلی از جوانان شده است.یک الگوی پیدا نه مفقود…

خاطرات زیبای شهید ابراهیم هادی انچنان ملموس است که گویی همین دیروز فردی شایسته این اعمال را انجام داده است.از منش پهلوانی اش بگیر تا جذبه ی قرمانی اش در میدان جنگ….

همه و همه الگویی است برای من و تو ی جوان این روزها…..

index.jpgفقاغ
بخش هایی از این کتاب زیبارا می نویسم تا سندی بر گفته هایم باشد:

***یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچکدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.
برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: “بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم”.
یکی دیگه از بچّه ها گفت: “ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه” یکی دیگه گفت: ابراهیم به تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان

۱۳۶۸_orig

پنج ماه از شهادت ابراهیم گذشت. هر چه مادر از ما پرسید: ” چرا ابراهیم مرخصی نمی آد؟” با بهانه های مختلف بحث رو عوض می کردیم و می گفتیم: “الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و… خلاصه هر روز چیزی می گفتیم.”

تا اینکه یکبار دیدم مادر اومده داخل اتاق و روبروی عکس ابراهیم نشسته و اشک می ریزه. اومدم جلو و گفتم: “مادر چی شده؟”
گفت:
من بوی ابراهیم رو حس می کنم. ابراهیم الآن توی این اتاقه، همینجا و… ”
وقتی گریه اش کمتر  شد گفت:
“من مطمئن هستم که ابراهیم شهید شده”.
مادر ادامه داد: “ابراهیم دفعه آخر خیلی با دفعات دیگه فرق کرده بود، هر چی بهش گفتم: بیا بریم، برات خواستگاری، می گفت: نه مادر، من مطمئنم که بر نمی گردم. نمی خوام چشم گریانی گوشه خونه منتظر من باشه”
چند روز بعد مادر دوباره جلوی عکس ابراهیم ایستاده بود و گریه می کرد. ما هم بالاخره مجبور شدیم به دایی بگیم به مادر حقیقت رو بگه. آن روز حال مادر به هم خورد و ناراحتی قلبی او شدید شد و در  سی سی یو بیمارستان بستری شد.

۱۳۶۷_orig

سال های بعد وقتی مادر را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار بره و به یاد ابراهیم کنار قبر شهدای گمنام بشینه، هر چند گریه برای او بد بود. امّا عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت.  

**********************

خریداینترنتی کتاب سلام بر ابراهیم  اینجا

فایل pdf کتاب سلام بر ابراهیم   اینجا

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا