خانه / اجتماعی / اندر حکایت سال تحصیلی از زبان دانش آموز پویا

اندر حکایت سال تحصیلی از زبان دانش آموز پویا

وبلاگ قاطی پاتی نوشت: شروع سال تحصیلی برای من همیشه سخت بوده و این فکر که خدایا سال کی تموم می شود دغده ی روزمره ام بود…

تقویم را بر می دارم و اول از همه تعطیلاتش را می شمارم چشمانم برق می زند وقتی می بینم یک تعطیلی خورده به سه شنبه یه لبخند یواشکی می زنم و می گویم خب سه شنبه تعطیل ۵شنبه جمعه هم تعطیل حتما چهارشنبه هم تعطیل می شود!!

درسته ده یازده ساله می روم مدرسه ولی عجیب است که مدرسه برایم تکراری نیست هر روزش با یک اتفاق و خبر برایم تازگی دارد…

بعد دغدغه معلم ها را دارم، معلم های امسال کیا هستند…

وای خدایا فلانی میگن خیلی سخت گیره احتمال زیاد می گویند نمره نمیده خیلی مته رو خشخاش میزارند و هزار و یک جور فکر و درگیری دیگه!

سر کلاس از خدامونه معاون بیاد و بگه خانمتون امروز نمیاد بی سر و صدا برید تو حیاط…

به ظاهر ناراحت میشم و میگم وای خانم چرا مگه چی شده؟!

ولی تا خانم معاون برمی گردند یه جیغ شادی بخش زیر پوستی فضای کلاس را پر می کند، سر کلاس درس های سخت، بیشتر موقع ها خودمو می زدم به مریضی واییی دلم وایی…

سررررم و معلم با مهربونی احوالمو می پرسه و من مثل یه طر دست ماهر شروع به اشک ریختن می کردم فضا این قدر ناراحت کننده بود که حتی خودم باورم می شد مریضم!!

خلاصه همین جوری روزها رو یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتم غافل از این که، نیم سال اول داره تمام میشه و چند روز دیگه امتحانات دی ماه شروع می شود.

اما سر جلسه امتحانات…

درست مثل یه مخترع و مکتشف کهنه کار به اختراع ترفندهای ظاهری و پنهانی دست به عمل جذاب تقلب میزدم!!

دیگه برام مهم نبود ناظر امد متوجه می شوند یا نه راه کارهای عجیب و غریب دور از ذهن!

نوشتن روی مچ و کف دست و پا و نوشتن رو کاغذ و چسباندش تو گوش و نوشتن داخل برگ چک نویس و زیر دستی و….

با بچه ها قرار می گذاشتیم با حروف مورس و تلگرافی و یا با سرفه و انداختن خودکار روی زمین و هزار و یک جور کلک دیگه به هم امداد رسانی کنیم!

سرمون رو با زاویه ی۴۵ درجه به چپ و راست میچرخواندیم و از اطرافیان طلب کمک می کردیم، حرصم می گرفت از بچه هایی که سیخ رو صندلی می نشستند و اصلا به حرفم گوش نمی کردند یا خودشونو انگار بختک می انداختند رو برگشون که نسیم روح بخش تقلب از رو برگشون رد نشه.

موقع لیست نمرات دادنکه می شد، با گریه و زاری از معلم ها می خواستم لااقل مستمر منو بالا بدن که پاس بشم پوستم خیلی کلفته حتی اگه نه می گفتند این قدر اسرار می کردم که معلم خسته می شد…

گاهی منو که می دید مسیرش رو عوض می کرد.

تعطیلات عید برام بهترین روزای رفع خستگی بود آخه من خیلی درس خوندم و خیلی زحمت کشیدم نیاز به استراحت و آرامش اعصاب دارم!!

جونم براتون بگه سال با تمام فراز و نشیب رو به پایان است من هنوز اندر خم نمره و کم کاری و حسرت نمره ۲۰ و آفرین گفتن معلم ها باقی موندم.

سرتون رو در نیارم دلم خیلی تنگه دلم شکسته چرا نتونستم با معلمای عزیزم خوب تا کنم آخه مگه بچه های زرنگ از ما بهترون یا آدم فضائین چرا نخواستم خودم رو تغییر بدم از ته قلب از معلمای عزیز و مهربون و دوست داشتنی ام میخوام کوتاهی های منو ببخشن، حلالم کنند و بزارن به پای بچگی و شیطنت های ذاتی من…

میدونم لیست نمراتم آنقدر درخشانه که مامان و بابام باید عینک دودی بزنن تا چشماشون ازیت نشه و نمرات سراسر تلاش و شگفتی منو نگاه کنن!!

خدایا امسالم رفت و رفت و من در فکر اول مهر ۹۴ روزهای گرم پایان سال تحصیلی را سپری می کنم امیدوارم به خیر و خوشی تموم بشه

نویسنده:ف.نیکبخت

۲ نظر

  1. مسابقه انلاین کتاب خوانی با جایزه ویژه تبلت لنوو
    ۴foru.ir
    بخش مسابقات

  2. خیلی عالی بود ممنون

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا