خانه / اسلایدر / گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد …

گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد …

وبلاگ مذهبی و فرهنگی از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت :

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم …

در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !

تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد

نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد …

همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم …

سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود …

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد

دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام …

و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.

یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد

و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.

تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم …

راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار …

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک …!
امـا ◄تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو …

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا