خانه / اجتماعی / آلایش و پالایش

آلایش و پالایش

وبلاگ آسمانیان نوشت:

نویسنده:ف نیکبخت

کودک که هستیم با شوقی وصف نشدنی پا به پای آموزگار وضو میگرفتیم و سریع خود را به صف نماز جماعت می رسانیم و گاهی برای این که چه کسی در صف اول بایستد با هم بحث می کردیم،شاد و آرام  نماز میخواندیم و به صحبتهای امام جماعت به دقت گوش می دادیم…

 

 

بزرگتر شدیم و فکرمان مشغول تر شاید زمانه عوض شد و ما هم عوض شدیم تغییری بد و غیر منطقی،غرق در زرق و برق های کاذب و لهو و لعب و دنیوی،این بار آموزگار ما را سر کلاس به نماز جماعت دعوت میکرد،بچه ها وضو بگیریم و نماز بخوانیم

گاهی میخواندیم و گاهی به هر بهانه ای خود را به کاری بیهوده سرگرم کردیم و اکنون در دبیرستان درس میخوانیم بزرگ شده ایم احساس میکنیم جهان در مشت ماست و ما هستیم که برای زندگیمان،درسمان و هدفمان تصمیم میگیریم  دریغ از این عمر گذران…

صدای اذان می آید اما متاسفانه فرقی نمیکند الان چه وقتی از روز و شب است من سرگرم صحبت با دوستانم هستم از مدل موبایل و لپ تاپ و لباس و کیف و کفش صحبت میکنیم خیلی هم برایمان دلنشین است اذان اقامه شد صفوف نماز را که نگاه میکنم آه میکشم حالا دیگر حتی با بچه ها هم با احترام در مورد شرکت در نماز جماعت صحبت میکنیم درصد کمی واکنش مثبت نشان میدهند

 

 

خدای من به کجا رسیده ام کو آن همه شور و نشاط معنوی و عاشقانه کودکی چرا از تو دور شده ام،این دوری صدا به کجا میرود،بادی به هر جهت شده ام که دیگر برایم فرقی نمیکند چه زمانی از شبانه روز است.

کاش برای این عشق ورزی معنوی مخلوق با خالق بیشتر و دقیق تر بیندیشیم

خدایا راهی به من نشان بده مرا به خودت متصل گردان تنهاترین خوبم مرا دریاب محتاجت هستم با نماز باشیم همه چیز از آن ماست بی نماز شویم همه ی زندگیمان را از دست داده ایم.

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا