خانه / داستان

آرشیو دسته ی : داستان

اشتراک در خبرنامه
  • کوزۀ درون !

    کوزۀ درون !

    وبلاگ زرقان من از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : هر آدمی درون خـود کوزه ای دارد که با عقـاید، باو...

  • تلاش وتقلا لازمه زندگی است

    تلاش وتقلا لازمه زندگی است

    وبلاگ زرقان من از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و...

  • لزوم بروزرسانی خود…!

    لزوم بروزرسانی خود…!

    وبلاگ یا صاحب الزمان از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩ وخواندنی… مردی قوی هیکل در چ...

  • معرفی کتاب سلام بر ابراهیم

    معرفی کتاب سلام بر ابراهیم

    کارگروه یک سبد دانایی( معرفی کتاب) از پاتوق دانش آموزان  نوشت: سلام  در چهارشنبه دوم یک سبد دانایی د...

  • فرصتی برای محبت کردن…

    فرصتی برای محبت کردن…

    وبلاگ یا صاحب الزمان از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ...

کوزۀ درون !

کوزۀ درون !

وبلاگ زرقان من از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : هر آدمی درون خـود کوزه ای دارد که با عقـاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد، پر می شود. این کوزه اگــر روزی پر شود، یاد گـرفتن آدمی ...

متن کامل »
  • tweet

تلاش وتقلا لازمه زندگی است

تلاش وتقلا لازمه زندگی است

وبلاگ زرقان من از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد ...

متن کامل »
  • tweet

لزوم بروزرسانی خود…!

لزوم بروزرسانی خود…!

وبلاگ یا صاحب الزمان از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩ وخواندنی… مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول ۱۸ درخت برید. کارفرمایش به او تبریک گفت و ...

متن کامل »
  • tweet

معرفی کتاب سلام بر ابراهیم

معرفی کتاب سلام بر ابراهیم

کارگروه یک سبد دانایی( معرفی کتاب) از پاتوق دانش آموزان  نوشت: سلام  در چهارشنبه دوم یک سبد دانایی در خدمت شما هستیم. امروز قصد دارم کتاب* سلام بر ابراهیم* را به شما معرفی کنم. مشخصات           ...

متن کامل »
  • tweet

فرصتی برای محبت کردن…

فرصتی برای محبت کردن…

وبلاگ یا صاحب الزمان از مجموعه وبلاگ های رکان کلوب نوشت : ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ : ‏ﻣﻦ ۲۰ هزار تومن ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ.‏ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ ۲۰ هزار تومن ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ ۱۲ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ. ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ خروجی ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ** هرکجا انسانی هست فرصتی برای محبت کردن هست ﺑﻪ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺣﻢ ﻛﻨﻴﺪ، ﺗﺎ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺣﻢ ﻛﻨﺪ

متن کامل »
  • tweet
رفتن به بالا